سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی
دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد
مدیر پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138805000داخلی 5892
پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد : شماره داخلی 3676

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138412279


سایر موضوعات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات


کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهران

یه مدرسه اسمم را نوشتند

شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب

ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا

معضلی بود برای من، هیچی نمی فهمیدم

البته تو شهر خودمان هم همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی درسکی می خواندم

تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس

معلم پیر و بی حوصله ای داشتیم که شد دشمن قسم خورده ی من

هر کس درس نمی خواند می گفت:می خوای بشی فلانی و منظورش من بینوا بودم

با هزار زحمت رفتم کلاس دوم

آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان

همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی می خوردم که یادم نرود کی هستم!!

دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد

کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان

لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود، او را برای کلاس ما گذاشتند

من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم

میدانستم جام اونجاست

درس داد، مشق گفت که برا فردا بیاریم

انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم

ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست

فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها

همگی شاخ در آورده بودیم آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن

وقتی به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم

دستام می لرزید و قلبم به شدت می زد

زیر هر مشقی یه چیزی می نوشت

خدایا برا من چی می نویسه؟

با خطی زیبا نوشت: عالی

باورم نمی شد بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود

لبخندی زد و رد شد

سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم

به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم

به خودم قول دادم بهترین باشم...

آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد

همیشه شاگرد اول بودم

وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم

یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد

چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم به ویژه ما مادران، معلمان، استادان، مربیان...

 

یک خاطره از

استاد محمد شاه محمدی

استاد مدیریت و روانشناسى

به آلبرت اینشتین گفتند؛
خوشبختی چیست؟
گفت؛
حاصل یک کسری است که صورتش تلاش و مخرجش توقع است!
هر چه صورت نسبت به مخرج بیشتر باشد جواب بزرگتر میشود!
یعنی زمانی که توقع به صفر نزدیک شود؛ خوشبختی به بی‌نهایت نزدیکتر می‌شود!
استاد شهریار:
اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد
ﻗﻄﻌﺎً می میرد
ﭼﻪ در درﯾﺎ
ﭼﻪ در رؤﯾﺎ
چه در دروغ
ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ
چه در خوشی
چه در قدرت
چه در جهل
چه در انکار 
چه در حسد
چه در بخل
چه در کینه
چه در انتقام
مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮیم
انسان بودن خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد

 

 

به دلیل باورهای غلطی که در مورد سلامت روان وجود دارد، بسیاری از کودکان توجه و مراقبت لازم را دریافت نمی‌کنند. در واقع خانواده‌ها باید بدانند که اگر در مواقع ضروری از روان‌شناس کمک بگیرند نشانه ضعف و ناتوانی آن‌ها نخواهد بود.کودکان در مسیر رشد و زندگی خود موانع بسیاری نظیر اضطراب، استرس، غم و غیره را تجربه می‌کنند و بسیار دشوار است که بدانیم چه هنگام کودک می‌تواند روی پای خود بایستد و چه زمانی نیاز به کمک یک متخصص دارد. در بسیاری از موارد والدین تا آنجا که ممکن باشد از مراجعه به پزشک و روان‌شناس خودداری می‌کنند.
 


 

با کدام آبرویی روز شمارش باشیم؟

 

عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟

 

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است

 

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

 

گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد

 

مرکبی نیست که راهی دیارش باشیم

 

سال ها در پی کار دل ما  افتاده

 

یادمان رفت کمی در پی کارش باشیم

 

ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش

 

حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟

 

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

 

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم...

 

اللهم  عجل لولیک الفرج

 

سلامتی حضرت بقیةالله و تعجیل در امر فرج آن حضرت صلوات.

ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ ﻧﺎﻥ ..!
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺶ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﮐﺮﺩ: ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﻤﯿﺮﻡ ..!
ﻗﺎﺿﯽ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺯﺩ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﯿ ﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ , ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..!
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ
ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﺑﺖ ﺣﮑﻢ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺷﻮﺩ ..! ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﯿﺪ
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﯾﮏ ﻧﺎﻥ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ ..!
ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺟﻠﺴﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ 480 ﺩﻻﺭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ،ﻗﺎﺿﯽ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪ ..!
ﺭﻭﺯﻩ، ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻓﻘﺮﺍ !

چقدر زیباست این مطلبی رو که چند مرتبه ارزش خوندن داره  ... 

سر تا پایم را خلاصه کنند 
می شوم "مشتی خاک" 
که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه 
یا "سنگی" در دامان یک کوه 
یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس
شاید "خاکی" از گلدان‌ 
یا حتی "غباری" بر پنجره

اما مرا از این میان برگزیدند :
                  برای" نهایت" 
                  برای" شرافت"
                  برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :
                  " نفس کشیدن "
                  " دیدن "
                  " شنیدن "
                  " فهمیدن "
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید 
من منتخب گشته ام :
                  برای" قرب "
                  برای" رجعت "
                  برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:
                  به" انتخاب "
                  به" تغییر "
                  به" شوریدن "
                  به" محبت "
                  به " محبت "
                  به "محبت "
                  به " محبت"

وای بر من اگر قدر  ندانم…