سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی
دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
مدیر پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138805000داخلی 5892
پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد : شماره داخلی 3676

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138412279


آخرین نظرات

http://images.betterworldbooks.com/188/Carl-Rogers-The-Quiet-Revolutionary-9781883955311.jpg

کارل راجرز (1) در سال 1902 میلادی در آمریکا تولد یافت. تحصیلات عالی خود را نخست در رشته کشاورزی و در رشته تاریخ آغاز کرد ولی در 24 سالگی به رشته آموزش و پرورش و به روان شناسی روی آورد و در نیویورک به دانشگاه کلمبیا رفت و پس از گذراندن امتحانات فوق لیسانس ( M.A. ) در سال 1931 به دریافت درجه دکتری ( ph.D. ) نائل گردید وتوجه و علاقه مندی خود را به روان درمانی معطوف داشت، و در دانشگاه های اوهایو (2) و شیکاگو (3) و ویس کنزین (4) به تدریس و تحقیق پرداخت. در این ضمن راجرز عضویت، و احیاناً ریاست چندین مؤسسه و انجمن علمی را داشته است. از آن جمله اند انجمن روان شناسان آمریکا (5) ( APA ) و « آکادمی آمریکائی روان درمانکاران » (6) و « انجمن امریکائی روان شناسان کاربردن (7) »...


راجرز آثار قلمی فراوان دارد که اسامی بعضی از آنها خواهد آمد.
با اینکه بیشتر توجه راجرز معطوف به روان درمانی و به روش تازه ای است که در این زمینه آورده و بیشتر شهرت او هم به خاطر همین مسأله و همین ابتکار است، این امر مانع نبوده است که او درباره شخصیت هم نظریه ای بیاورد. واقع این است که او این نظریه را بخصوص از این جهت بیان داشته است تا به کسانی که روش تازه ی روان درمانی او را بر پایه ی اطلاعات مربوط به شخصیت استوار نمی دانستند، پاسخ داده باشد.
راجرز معتقد است که در اجرای وظیفه ی روان درمانی مخصوص خود، کاری انجام می دهد که نظیر مامائی است. ماما کمک می کند به این که بچه به دنیا بیاید. راجرز هم می گوید من با روش تازه ی خودم کمک می کنم به اینک شخصیت تازه ای وجود پیدا کند (8).
نظریه ی راجرز درباره ی شخصیت آدمیان، با روان درمانی او آن چنان آمیخته است که تفکیک این دو، تقریباً به دشواری جدا کردن تاروپود یک پارچه بافتنی است. با اینهمه می توان از نوشته های او اصولی را درباره ی شخصیت بیرون آورد. ولی باید دانست که اندیشه ی راجرز چنانکه او خود می گوید پیوسته در تحول و تغییر است. از این رو آنچه بیان خواهد شد نباید نظریه ی قطعی و همیشگی او محسوب گردد.

اصول کلی نظریه راجرز:

راجرز شخصیت را دارای سه جزء یا سه رکن اصلی می داند که عبارتند از: ارگانیسم و میدان پدیداری و خود. اینک مختصر توضیحی درباره هر یک از این اجزاء.

1- ارگانیسم:

ارگانیسم کل وجود فرد آدمی است، و آن در میدان پدیداری، برای رفع نیازهای خود واکنش نشان می دهد و هدفش شکفتگی یا تحقق یابی و حفاظت و ارتقاء است.
مقصود از تحقق یابی یا خود شکفتگی (8)، رشد زیستی ( بدنی ) و روانی از دوران کودکی تا دوران بزرگسالی است، البته در حدودی که ماهیت ارگانیسم اجازه می دهد. در این جریان آدمی به سوی هدفی پیش می رود و به ابتکار می پردازد. بزرگترین عمل ابتکاری او، خویشتن سازی است و آن مبنای ساختن چیزهای دیگر، مانند آثار هنری و علمی و اجتماعی ... است. این خویشتن سازی میسر نیست مگر در مواجهه ی با واقعیات و اندوختن تجربه، یا به اصطلاح، چشیدن سرد و گرم روزگار.
پس از اینکه خویشتن سازی صورت گرفت و شخصیت تجلی پیدا کرد آدمی باید مقام بدست آورده را نگاهداری کند و این مهم با تجارب اندوخته شده از روی پختگی صورت خواهد گرفت. راجرز هم مانند آلپرت و برخلاف فروید که رفتار را مستقیماً ناشی از رویدادهای گذشته می دانست، معتقد است که انگیزه ی رفتار آدمی نیازهای زمان حال او هستند. گذشته هم البته ممکن است در تشکیل این نیازها بی اثر نباشد.
نباید این نکته را از نظر دور داشت که حفظ مقام بدست آمده، معنیش حفظ تعادل حیاتی و سکون نیست، بلکه مقابله با فشارها و تنیدگی ها و، بنابراین، کار و کوشش است؛ به خصوص که آدمی به آنچه در هر زمان هست قناعت نمی کند و طبعاً طالب ارتقاء مقام یا، به اصطلاح درست تر، در جستجوی کمال است و در این راه گام برمی دارد. برای حصول به این مقصود باید آزادی داشته باشد: بدون آزادی پیشرفت واقعی و ابتکار و سازندگی میسر نخواهد بود.

2- میدان پدیداری: (10)

مجموع تجاربی است که فرد آدمی حاصل می کند؛ و آن یا آگاهانه است یا ناآگاهانه، برحسب اینکه تجاربی که میدان را تشکیل می دهند بصورت رمزی باشند یا به این صورت نباشند.

3- خود: (12)

یک جزء از اجزاء میدان پدیداری است ولی از آن میدان جدا شده است و عبارتست از مجموع ادراکات و ارزشیابی های آگاهانه ی من (12).
خود هسته ی مرکزی نظریه ی راجرز درباره شخصیت را تشکیل می دهد، و آن ویژگیهائی دارد که از مهمترین آنها یکی این است که از عمل متقابل ارگانیسم و محیط به وجود می آید. دیگر اینکه ارزشهای دیگران را به درون می افکند و آنها را با تصرفات و تغییراتی به عنوان اینکه از آن او هستند ادراک می نماید. دیگر اینکه بر اثر رشد و یادگیری ممکن است تغییر و تحولی حاصل کند؛ و بسیاری دیگر.

بیست و دو جمله ی راجرز:

راجرز مفاهیم یادشده و ارتباطی را که با یکدیگر دارند در بیست و دو جمله بیان کرده است. نوزده جمله ی اول، نخست در سال 1951 در کتاب او بنام « خود درمانکاری مراجع » (13) و سه جمله ی آخر در سال 1959 در کتاب دیگری (14) آورده شده اند. این بیست و دو جمله در واقع خلاصه ی نظریه ی راجرز درباره شخصیت است. از این رو ما آنها را عیناً در اینجا نقل می کنیم و درباره ی هر یک از آنها توضیح مختصری می دهیم.
1- « هر کسی در جهانی از فعالیت و تجربه (15) زندگی می کند، جهانی که پیوسته در حال تغییر است، و او مرکز این جهان است ». به عبارت دیگر زندگی درونی هر کسی اختصاص به خود او دارد و هیچکس دیگر از این عالم درونی بااطلاع نیست. جریانات این عالم از روزی به روز دیگر هیچگاه عیناً تکرار نمی شوند. این اصل برپایه ی درون نگری (16) استوار است و بعضی آن را « پدیدار شناسی » می خوانند. بنابراین هر کسی بهترین منبع اطلاعات درباره خویشتن است، و چون الفاظ علائم رمزی جریانات و فعالیتهای ( تجارب ) درونی، یعنی ترجمان های آنها هستند، روان شناسان می تواند با استماع سخنان مراجع از عالم درونی او اطلاع حاصل کنند.
2- « واکنش ارگانیسم در برابر میدانی که در آن قرار گرفته است موافق و متناسب با تجربه و ادراک و اطلاعی است که از آن میدان دارد ».
این میدان آنچنانکه ادراک شده است برای آدمی « واقعیت » است. این واقعیت ممکن است برای فیلسوف امری نظری و انتزاعی باشد، ولی برای آدمی که در آن میدان به تجربه و عمل می پردازد واقعیتی است محسوس و به اصطلاح « قابل لمس ». بنابراین واکنش آدمی نسبت به محرک های خارجی یا درونی، آن چنانی است که او آنها را درمی یابد و درک می کند و واقع می داند نه آنچنانکه آنها ممکن است واقعاً بوده باشند. پس کافی نیست که محرک را بشناسیم برای اینکه واکنش یا رفتاری را پیش بینی کنیم، بلکه باید بدانیم شخص مورد نظر آن محرک را چگونه درک کرده و از آن چه فهمیده است: مثلاً کودک اگر نداند گلوله ای که شکل نقل دارد از گچ ساخته شده است آن را به دهان خواهد برد. ولی اگر بداند البته چنین نخواهد کرد.
این اصل می رساند چرا غالباً اشخاص در برابر وضعیتی واحد رفتارهای مختلف دارند و در برابر وضعیتهای مختلف رفتاری یکسان از خود نشان می دهند.
3- « ارگانیسم نسبت به این میدان پدیداری چون یک واحد کل سازمان یافته واکنش نشان می دهد. » عنوان « کل سازمان یافته » از نظریه ی گشتالت یا هیأت کل عاریت گرفته شده و مقصود راجرز در اینجا این است که نباید در بررسی و تحقیق به قسمتهای جداگانه ی شخصیت پرداخت، بلکه باید کل وجود آدمی را در نظر گرفت. بنابراین راجرز با نظریه ی انگیزه و پاسخ ( S.R. ) موافقت ندارد و می گوید « ارگانیسم همیشه دستگاه کلی سازمان یافته ای است که در آن فساد هر جزئی یا قسمتی ممکن است در هر جزء یا قسمت دیگر تغییری به وجود آورد. »
4- « گرایش و کوشش اصلی و اساس گرانیسم این است که آنچه در او بالقوه است بالفعل سازد و پیشرفتی را که بدین طریق بدست آورده نگاهداری کند و مقام ارگانیسم فعال را بالاتر ببرد ». درباره ی این جمله پیش از این ضمن اصول کلی راجرز (17) توضیح لازم داده شده است.
5- « اعمال و رفتار اساساً ناشی از توجه ارگانیسم است به سوی هدف، به منظور برآوردن نیازهائی که دارد و به وجهی که در میدان زندگی عملاً احساس و ادراک شده اند. »
مقصود راجرز این است که اولاً نیازها اصلاً همه با هم بستگی دارند. ثانیاً واکنش هر کسی در برابر واقعیتی است که خودش درک می کند نه آنچه دیگران واقعیت می دانند. ثالثاً رفتار در درجه ی اول پاسخ به انگیزه های زمان حال است.
6- « رفتار متوجه به هدف را، عاطفه ای همراهی و معمولاً تسهیل می کند. نوع عاطفه بستگی دارد به وجوه مختلف تکمیل کننده رفتار، و شدت عاطفه بستگی دارد به مفهوم درک شده ی رفتار برای حفاظت و ارتقاء ارگانیسم. » بنابراین نظر، عاطفه و هیجان به سازگاری زیان نمی رسانند، بلکه برعکس برای حصول این منظور سودمند هستند: خشم، آدمی را برای وصول به هدف به فعالیت وامی دارد و رضایت خاطر او را فراهم می سازد و یاری می کند که به فعالیت ادامه دهد و خود را به هدف برساند: « خشم، آدمی را کمک می کند به اینکه برای بدست آوردن غذا کوشش کند؛ رضایت خاطر و آرامش سبب می شود که غذای صرف شده خوب هضم گردد. »
شدت عاطفه بستگی دارد به معنی موفقیت برای شخص. مثلاً شدت و ضعف ترس بستگی دارد به اینکه شخص خطر را برای زندگی خود جدی و بزرگ بداند یا کوچک و ناچیز.
7- « بهترین وسیله برای درک علت رفتار هر کس مراجعه به عوامل درونی خود اوست » چه بسا رفتاری که از دیگران سرمی زند و برای ما بی معنی و بی دلیل است در صورتی که برای او شاید بسیار با معنی و با دلیل باشد.
8- « قسمتی از کل میدان ادراکی به تدریج از آن جدا می گردد و عنوان خود پیدا می کند. » خود، علم و آگاهی است به وجود داشتن و به دارای کنش بودن. این مفهوم با واژه های من، خودم و خودم تعبیر می شود.
9- « در نتیجه ی عمل متقابل با محیط و به خصوص در نتیجه ی عمل متقابل ارزشیابی شده ی با دیگران، ساخت (18) خود تشکیل می گردد- و آن الگوی مفهومی است سازمان یافته ی دقیق ولی متشابه (19) از احساسهای ویژگیها و ارتباط های من، همراه با ارزشهائی که با این مفاهیم بستگی دارند. »
کودک نخست میان خود و اشیاء خارج فرق نمی گذارد، در نتیجه ی تجارب شخصی به تدریج خود را از محیط جدا احساس می کند و متوجه می شود به اینکه پاره ای چیزها به او تعلق دارند و چیزهای دیگر از آن محیط هستند و بر اثر این تجارب مفهومی از خود در ارتباط با محیط پیدا می کنند.
10- « ارزشهای بسته به تجارب و ارزشهائی که قسمتی از ساخت خود هستند، ارزشهائی هستند که در پاره ای موارد مستقیماً توسط ارگانیسم تجربه شده اند و در مواردی دیگر ارزشهائی هستند که به درون افکنده شده (20) یا از دیگران گرفته شده اند ولی بصورتی پیچ و تاب برداشته وتغییر شکل یافته (21) ادراک گردیده اند، چنانکه گوئی مستقیماً به تجربه پیوسته باشند. »
مقصود راجرز این است که آدمی برای اعمال و تجارب خود ارزشهائی قائل است. این ارزشها ممکن است مستقیماً درک شوند یا از دیگران بیابند و به درون افکنده شوند و پیچ و تاب بردارند، بهرحال ناشی از تجربه هستند.
11- « تجاربی که در زندگی شخص روی می دهند سه نوعند:
الف- به صورت علائم رمزی درآمده، ادراک شده و در ارتباط با خود سازمان یافته اند.
ب- مورد غفلت قرار گرفته اند به علت اینکه ارتباط با ساخت خود درک نشده است.
ج- « به علت عدم مطابقت تجربه با ساخت خود، به صورت علائم رمزی انکار شده یا تغییرشکل یافته درآمده اند. »
مقصود راجرز این است که چگونگی ادراک آدمی از امور بستگی دارد به اینکه تجربه یا عمل با تصویری که او در آن زمان از خود دارد موافق است یا موافق نیست.
آدم خشمگین برای تسکین خشم خود راهی را برمی گزیند که برای حصول مقصود مناسب بداند و راه های نامناسب را مورد غفلت قرار می دهد.
مراد از انکار، واقعیت را نادیده گرفتن یا تغییر شکل دادن آن است. آدم پول پرست این صفت را- که مخالف با تصوری است که او از خود دارد- انکار می کند یا آن را با تغییر شکل برون می افکند و دیگران را واجد این صفت می پندارد و اعلام می دارد.
12- « بسیاری از وجوه رفتار که مورد قبول ارگانیسم هستند همانهائی هستند که با مفهوم خود منافات ندارند. » بنابراین بهترین طریق ایجاد تغییر رفتار در درجه اول ایجاد دگرگونی در مفهوم خود می باشد. روان درمانی راجرز، یعنی « خود درمانکاری مراجع »، بر همین پایه استوار است.
13- « رفتار ممکن است در پاره ای موارد علتش تجارب بدنی ( ارگانیک ) و نیازهائی باشد که به صورت رمزی درنیامده باشند. چنین رفتاری ممکن است با ساخت خود ناجور (22) باشد، ولی در این موارد آدمی رفتار را از آن خود نمی داند. »
بسیار دیده می شود که شخص کاری کرده یا چیزی گفته که از آن در شگفتی است و می گوید: « این برخلاف خودم بود. » باری رفتاری که از کنترل شخص خارج باشد او آن را از آن خود نمی داند.
14- « عدم سازش روانی هنگامی به وجود می آید که ارگانیسم منکر آگاهی تجارب معنی دارد حسی و امعائی (23) بشود، تجاربی که نتیجتاً به صورت رمزی شده و سازمان یافته ی ساخت گشتالتی ( هیأت کل شده ) خود در نیامده اند. در چنین وضعیت شخص دچار تنیدگی روانی پایه ای یا قوه ای (24) می گردد. »
مقصود این است که اگر خود ارگانیسم در تنظیم رفتار هم آهنگی نداشته باشند، بلکه ضد یکدیگر هم عمل کنند آدمی دچار تنیدگی و عدم سازش می گردد.
15- « سازش روانی موجود است هنگامی که مفهوم خود به وجهی است که همه تجارب حسی و امعائی ارگانیسم در یک سطح رمزی در ارتباط پایدار موافق با مفهوم خود همسان ( متشابه ) شده اند یا می توانند همسان شوند. »
در این موارد برخلاف آنچه در جمله 14 گفته شده میان خود و ارگانیسم هم آهنگی موجود است و تنیدگی کاهش یافته است.
16- « هر تجربه ای که با سازمان یا ساخت خود ناجور باشد ممکن است به عنوان تهدید احساس گردد. هر قدر این احساسهای تهدید بیشتر باشند، ساخت خود برای حفاظت خویشتن با استحکام بیشتری سازمان می یابد ... »
مقصود این است که پیش آمئهائی که شخصیت را تهدید می کنند و خطر محسوب می شوند به نسبت اهمیتشان آن را سخت تر، قویتر و مقاوم تر می سازند.
17- « در پاره ای شرایط در آن در درجه ی اول تهدیدی نسبت به ساخت خود کاملاً ناموجود است، تجاربی که با آن ناجورند ممکن است مورد ادراک و بررسی قرار گیرند و در ساخت خود تجدید نظری روی دهد برای اینکه چنین تجاربی را همسان ( متجانس ) سازد و در برگیرد ».
این اصل در « خود درمانکاری مراجع » بسیار مؤثر و مورد استفاده است. مراجع خود را وضعیتی می یابد که هیچ چیز تهدیدش نمی کند زیرا هر چیزی که می گوید مورد قبول بی چون و چرای مشاورش ( روان درمانکار ) می باشد.
18- « هرگاه آدمی در یک سیستم همواره و یک پارچه ای تجارب حسی و امعائی خود را دریابد و آن را مورد قبول قرار دهد آن وقت الزاماً دیگران را بیشتر درک می کند و آنها را به عنوان امراد متمایز از یکدیگر پذیرا می شود. » بعبارت دیگر اگر کسی به صفات و عواطف خوب و بد خود قلباً معترف باشد نسبت به دیگران که ممکن است واجد این صفات و حالات باشند با مسامحه و گذشت خواهد بود و این امر از تعارضها و کشمکش هائی که در اجتماع موجود هستند بسیار خواهد کاست.
19- « هرچه شخص در ساخت خود بیشتر تجارب ارگانیکی خود را دریابد و مورد قبول قرار دهد ملتفت می شود که بجای سیستم (25) فعلی ارزشیابی خود- که به مقدار زیاد بر پایه درون فکنی های تغییر شکل یافته رمزی شده هستند- مشغول برقرار داشتن یک سیستم ارزش دار با دوام ارگانیک می باشد.
سیستم ها البته ثابت و بی حرکت هستند و شخص را در ارزشیابی های خود متعصب و خشک می سازند و مانع می شوند از اینکه بتواند در برابر تجارب تازه واکنش مناسب و مؤثر داشته باشد، در صورتی که جریان (26) ارزشیابی او را انعطاف پذیر می سازد و سبب می شود که با تغییر اوضاع و احوال زندگی خود را سازگار سازد.
20- « آدمی نیاز دارد به اینکه دیگران برایش قدر و منزلتی قائل باشند. » اهمیتی که شخص به این موضوع می دهد در کنش های درونی و در جنبه های تحرکی ارگانیسم و در رفتار او اثر فراوان می گذارند.
21- « آدمی نیاز دارد به اینکه خودش را با قدر و قیمت بداند. در نتیجه تجارب شخصی همراه با رضایت خاطر یا عدم رضایت خاطری که از چگونگی قدردانی دیگران حاصل می شود نیاز دیگری به وجود می آید که قدردانی از خویشتن است. این نیاز ممکن است با نیاز به اینکه دیگران قدر آدمی را بدانند همراه باشد یا همراه نباشد، یعنی ممکن است این نیاز را نادیده بگیرد و به آن نیاز اهمیت بدهد و تعلق خاطر پیدا کند.
22- نیاز به قدردانی دیگران و نیاز به قدردانی خویشتن با شدتی که ممکن است داشته باشند سبب می شوند که آدمی معتقد گردد به اینکه دارای ارزشی هست که او را در نشیب و فراز زندگی یاری می کند. این احساس و عقیده ی آدمی که او ارزشی دارد و از او کاری ساخته است تمایل او را به قدرگذاری به خویشتن تقویت می کند و بر توانائی او برای جلب حسن عقیده و قدردانیِ اجتماع می افزاید.
چنانکه ملاحظه می شود در این 22 جمله سخن بیشتر از خود یا خویشتن است و همه ی آنها در واقع شخصیت را تعریف می کنند. واژه های ارگانیسم و خود و شخص هم که زیاد به کار رفته اند احیاناً مفهوم خود را می رسانند. اینک اگر بخواهیم با توجه به آن جمله ها خود را در کلمات معدودی تعریف کنیم باید بگوئیم عبارت است از: « احساسات و افکار و عواطف و تکاپوهائی که از آن فرد آدمی شناخته شده و تعبیر گردیده اند و او آنها را به این عنوان که متعلق به او هستند ارزش یابی می کند. » تعریف کوتاه تر این خواهد بود که گفته شود خود عبارت است از « آگهی آدمی به اینکه هست و کنشی دارد (27) ».

این من هستم- نتیجه کلی و عملی که از نظریه راجرز درباره شخصیت می توان گرفت همان است که او خود در یکی از آثارش به نام « در راه کسی شدن (28) »، در فصلی که عنوان « این من هستم » (29) را دارد، بیان کرده است و ما در پایان این مقاله به نقل آن می پردازیم.

در مقدمه باید دانست که به اعتقاد راجرز هیچ فلسفه و هیچ اصولی وجود ندارد که بتوان آنها را به دیگران قبولاند یا توصیه کرد. هرکس به مقتضای و بر طبق تجاربی که شخصاً آزادانه حاصل کرده و نتایجی که بدست آورده است زندگی می کند. تجارب شخصی راجرز او را به نتایجی رسانده است که در کتاب یاد شده به این شرح بیان داشته است:
1- در ارتباط با اشخاص دیگر چنین دریافته ام که در آخر دست فائده ای ندارد به اینکه رفتاری داشته باشم که مرا بجز آنچه هستم معرفی نماید.
2- دریافته ام که هنگامی که می توانم با دیده ی قبول به خویشتن گوش فرا دهم و می توانم خودم باشم تأثیر وجودیم بیشتر است. تضاد عجیب اینکه وقتی که قبول دارم چه هستم، آن وقت تغییر می پذیرم.
3- دریافته ام که بسیار با ارزش است که بتوانم به خود اجازه دهم که شخص دیگری را درک کنم.
4- دریافته ام که بر غنای معنوی من می افزاید که راه هائی باز کنم تا بوسیله آنها دیگران بتوانند با احساسات و عواطف و با علمی که به عوالم خصوصی خود دارند با من ارتباط پیدا کنند.
5- دریافته ام که هرگاه می توانم شخص دیگری را چنانکه هست قبول داشته باشم بهره ی فراوان نصیبم می گردد.
6- هرچه بیشتر به واقعیاتی که در خودم و در اشخاص دیگر هست واقف می شوم کمتر خودم را متمایل می بینم به اینکه امور را ثابت و تغییرناپذیر بدانم.
7- می توانم نسبت به تجربه ی خود اعتماد داشته باشم.
8- ارزشیابی دیگران را راهنمایی خود قرار نمی دهم.
9- تجربه برای من عالیترین قدرت حاکمه (30) است.
10- از اینکه تجربه نظم و ترتیب را مکشوف می دارد لذت می برم. [ تحقیق کوششی منظم و پایدار است و ضمناً بهره ی فراوان ببار می آورد ].
11- واقعیات (31) یار و یاور آدمی هستند [ امور مسلم علمی می توانند فقط کمک کنند نه اینکه آسیب برسانند. حقیقت آدمی را به حقیقت بیشتر رهنمون می شود. ]
12- هر چیزی که شخصی تر است کلی تر است [ دیگران هم مثل من احساس می کنند. ]
13- برای من به تجربه پیوسته که اشخاص یک راه مثبت و اساسی را دنبال می کنند [ ... اگر به آدمی مجال داده شود، به پیش می رود. ]
14- زندگی در بهترین وجه خود، سیال است، جریان دارد و متغیر است و در آن هیچ چیز ثابت و یکسان باقی نمی ماند.
راجرز آنچه را که خود دریافته و برای خود به صورت اصول درآورده و طبق آنها زندگی می کند نمی خواهد به دیگران تحمیل کند، بلکه معتقد است که هر کس باید آزاد باشد به اینکه از تجارب شخصی خود اصول و ارزشهائی را به دست آورد و در زندگی راهنمای خود قرار دهد.

روان درمانی راجرز

خود درمانی مراجع: (32)

نکته ی مهمی که در نظریه ی راجرز جلب توجه می کند تأکیدی است که او درباره ی مفهوم « خود » دارد و آن را نقطه ی اصلی و مرکزی نظریه ی مربوط به شخصیت قرار می دهد. مفاهیم دیگر بر آن مفهوم اصلی تکیه دارند یا به آن بر می گردند. مانند: ساخت خود (33). تحقق خود (34). حفظ خود (35). ارتقاء خود (36) ...
در روش روان درمانی راجرز نیز اهمیت « خود » بخوبی نمایان است. باید دانست که راجرز روان درمانی را جوهر زندگی می داند و می گوید زندگی یک وضعیت درمانی است: هم افراد سالم بهنجار و هم افراد ناسالم نابهنجار همه کمابیش در این وضعیت بسر می برند. باری روان درمانی نتیجه ی طبیعی زندگی است، و درمان عبارتست از یک انقلاب یا دگرگونی زندگی.
اما در روش تازه ی روان درمانی راجرز، که ما می توانیم به فارسی از آن به « خود درمانی مراجع » تعبیر کنیم، کار درمانکار این است که مراجع را یاری کند به اینکه مسائل و مشکلات خود را زنده کند، در نظر بیاورد، با آنها رو در رو بشود، با آنها زندگی کند و شخصاً به حل و فصل آنها بپردازد.
بنابراین « خود درمانی مراجع » فن خاصی نیست، بلکه نظر و عقیده ای است مبنی بر اینکه مراجع در جریان درمان مهمترین نقش را خود ایفاء می کند و با کمک درمانکار احیاناً سخن می گویند، چیز می نویسد، به عمل می پردازد ... و سرانجام درمان می شود.
راجرز برخلاف فروید (37) اعتقاد دارد به اینکه آدمی پیوسته در حال پیشرفت و سازندگی است و قابل اعتماد است. او به سلامت و شادکامی نوع بشر علاقه مند است و بهمین سبب بوده که بیشتر هم خود را در روان شناسی به روان درمانی (38) معطوف داشته است و در این زمینه بسیار هم موفق بوده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. carl Rogers
2. Ohio
3- Chicago
4. Wisconsin
5- American Psychological Association
6- American Academy of Psychotherapists
7- American Association for Applied Psychologists
8- این بیان راجرز روش سقراط را به یاد می آورد. این حکیم که مادرش ماما بود با روش مخصوص سؤال و جواب نوعی مامائی می کرد. یعنی کمک می کرد به اینکه در مخاطب، فکری به وجود آید و او خود حقیقت را کشف کند و به زبان بیاورد.
9- Self Actualization
10- The Phenomenal Field
11- The self
12- Ego
13- Cliant- Centered therapy: Curent Practice, Implications and Therapy, Coston 1951
14- koch, s. Psychology: A Study of a Science N. Y. 1959.
15- واژه ی تجربه که ترجمه ی کلمه Experience است هر حرکت و فعالیتی را می رساند که در یک زمان در ارگانیسم روی می دهد اعم از فعالیتهای فیزیولوژیک ( اعمال حیاتی ) تأثرات حسی و فعالیتهای حرکتی.
16- Introspection
17- رک: ص 216.
18- Structure
19- Consistant
20- Introjected
21- Distorted
22- Inconsistent
23- Visceral
24- Potential
25- System
26- Process
27- از کتاب « خود درمانی مراجع ». Client-Centered therapy ص 496.
28- « در راه کسی شدن ». On Becoming a Person
29- This is me- این من هستم
30- Autnority
31- Facts
32- Client-Centered therapy
33- Self Structure
34- Self-actualization
35- Self-maintenance
36- Self-enhancement
37- فروید چنانکه می دانیم معتقد است به اینکه آدمی می تواند معاند،م خاصم و ضد اجتماع، خرابکار و حتی واجد صفت شیطانی باشد، یا در جستجوی زندگی باشد که برای آن راه حلی وجود ندارد.
38- Psychotherapy

منبع مقاله :
سیاسی، علی اکبر؛ (1390)، نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم
منبع : راسخون

نظرات  (۲)

با سلام خدمت استاد عزیز و دلسوزم آخرای سال ۹۴کتابای روانشناسی رو گذاشتم دم دستم ک دوباره مطاله شان کنم و با کتاب پیشگامان رشد شرو ع کردم اما امروز ک تو سایت شما اومدم فکر کردم سر کلاسم خیر و خوبیهای شما همیشه به ما میرسد با تشکر خاص از شما استاد عزیزم
۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۲۹ فریده میرزایی
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی ممنون از مطالب خوب و اموزنده شما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی