سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی
دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
مدیر پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138805000داخلی 5892
پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد : شماره داخلی 3676

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138412279


آخرین نظرات

کودکی که به دیگران وابسته است، نوجوانی که از خانه بیرون نمی رود و در مقابل این مسئله مقاومت می کند، همسر یا شوهری که سعی می کنند رابطه تنگاتنگی با مادر خود داشته باشند،همه از عوارض وابستگی افراطی است.

رفتار تعلّق آمیز، چه کلامی و چه رفتاری در هر سنی، از خردسالی گرفته تا بلوغ و جوانی قابل مشاهده است و با این ویژگی ها توصیف می شود: حسادت، انحصارطلبی، طمع کاری، رشدنایافتگی، وابستگی بیش از حد و دلبستگی شدید. دلبستگی دلهره آمیز، پس از یک دوره جدایی یا نگهداری روزانه توسط یک فرد جانشین به وجود می آید، مخصوصا اگر نگهداری از کودک بر عهده افراد غریبه باشد.



اول، تهدید کودک به ترک کردن او که به منظور تربیتی به کار می رود؛ دوم، تصور کودک مبنی بر اینکه مشاجرات والدینش ممکن است این معنی را داشته باشد که یکی از آنها او را ترک خواهد کرد.

تأثیر بستری شدن کوتاه مدت در بیمارستان

مطالعاتی که در این زمینه انجام شده نشان داده کودکانی که در دوره بستری بودن در بیمارستان، مادر، آنان را همراهی نمی کرده، پس از بازگشت به خانه، مضطرب تر از پیش اند. همین طور تفاوت های مهمی در همه جنبه های معمولی زندگی آنها مشاهده می شود، مخصوصا اینکه نسبت به پیش از بستری شدن، از جدایی های کوتاه مدت بسیار آزرده می شوند و بیش از قبل به مادر می چسبیدند و وابسته می گردند. برعکس، کودکانی که مادر، آنها را همراهی می کرد، هیچ کدام از این تغییرات را نشان ندادند. همان طور که دیگر پژوهشگران خاطرنشان کرده بودند، بودن مادر در یک موقعیت ناخوشایند و ناملایم، به کودک اطمینان بیشتری می بخشد که مادر در حالت های ناراحت کننده همیشه در دسترس است.

مطالعات دیگری با اطمینان اشاره می کنند به اینکه جدایی، تأثیر بد و ناخوشایندی دارد. به ویژه در مورد کودکانی که والدین آنها پرخاشگر هستند و یا اینکه به عنوان یک رفتار انضباطی کودکان خود را تهدید به ترک می کنند، یا آنهایی که زندگی خانوادگی بی ثباتی دارند. شواهد نشان می دهد که «ارتباط والدین با کودک پس از جدایی، تعیین کننده رفتار آنان پس از جدایی است.»

« جدایی از مادر در حد خود برای اکثر بچه ها یک تجربه پر استرس می باشد و به ویژه طی دو یا سه سال اول زندگی آنها این تجربه برای آنها آسیب زاست.»

تأثیر نگهداری موقت روزانه توسط افرادی غیر از مادر

تحقیقات در این زمینه نشان می دهد:

1ـ کودکانی که قبل از دو سالگی در معرض نگهداری موقت توسط افراد متفاوتی بودند، در سال های بعد کمتر احساس اطمینان می کردند و طبق گفته مادران شان در شش سالگی به شدت وابسته بودند. همیشه می خواستند روی پای مادر بنشینند و دوست نداشتند او را ترک کنند. اگر مادران حرکت می کردند، کودکان ناراحت می شدند و در وقت خواب می خواستند کنار والدین شان باشند ... این رفتار در مرکز نگهداری آنها نیز آشکار بود. از این رو نمره بالایی در وابستگی بیش از حد و ناآرامی به دست آوردند و نمره پایینی در سازگاری اولیه با موقعیت های جدید داشتند. میزان ترس در آنان بالا بود، مخصوصا ترس از تاریکی، پزشک و بیمار. این گروه علاوه بر نگهداری روزانه بی ثبات، دوره هایی نیز در بیمارستان یا جاهای دیگر به سر می برند. همین طور می توان تا حدی (و نه کاملاً) دلبستگی مضطرب آنها را به رفتار والدین نسبت داد، چرا که طبق مشاهدات انجام شده، افراد دمدمی مزاجی بودند.

2ـ افرادی که نگهداری از آنها بعد از دو سالگی بوده و توسط افراد ثابتی انجام شده: کودکانی که نگهداری از آنان قبل از دو سالگی نبوده، هیچ مشکل آشکاری در شش سالگی نداشتند. این نتیجه با تجربه شایع روزمره مطابقت دارد. این کودکان وقتی سه یا چهار ساله بودند، هنگامی که از مادر دور می شدند، به مهد کودک می رفتند و بیش از شش ساعت در روز آنجا نمی ماندند یا اینکه خانواده دیگری در این مدت از آنان نگهداری می کرد. این دو موقعیت نه تنها در آن سن شایع است بلکه کودکان از آن لذت می برند و به نظر نمی رسد هیچ مشکلی را ایجاد کند.

3- مطالعات بعدی نشان داد کودکانی که تا پنج سالگی در کنار مادر باقی ماندند و هیچ گاه به مهد کودک نرفتند یا در بازی های گروهی شرکت نکردند، در سال های بعد آمادگی زیادی برای ابتلا به کریتیسم (عقب ماندگی همراه با کوتولگی) داشتند و در برخورد با همسالان خود، کمرو بودند. این یافته اگر تأیید شود، این دیدگاه عمومی را تأیید می کند که از سه سالگی به بعد، کودکان از بازی با همسالان خود در یک محیط بزرگ تر خوشحال و سودمند می شوند، به ویژه وقتی این تغییرات برای کودکی رخ دهد که در خانه های کوچک شهری زندگی کرده و در اکثر موارد همراه با کنترل شدید و وسواسی مادر بوده است.

این یافته ها به شدت این نظریه را تأیید می کند که دلبستگی دلهره آمیز به دلیل اینکه کودک بیش از حد ارضا شده (آن طور که گاهی تصور می شود) نیست، بلکه به این دلیل است که تجربه قبلی او باعث شده که الگویی از موضوع دلبستگی خود در ذهن ترسیم کند که دسترسی به آن سخت است و یا اینکه به نیازهای او پاسخ نمی دهد. هر چه سیستم، باثبات تر و قابل اتکاتر باشد، موضوع دلبستگی کودک مطمئن تر می شود و هر چه سیستم، متغیّرتر و غیر قابل اتکا باشد، رفتار کودکان دلهره آمیزتر می شود.

بعضی از کودکانی که در معرض یک سیستم غیر قابل اتکا قرار می گیرند، ناامید به نظر می رسند و به جای اینکه رفتار دلبستگی دلهره آمیز را نشان دهند، کم و بیش بی اعتنا می شوند و به دیگران اعتماد نمی کنند و به آنها اهمیت نمی دهند. معمولاً رفتار آنان پرخاشگرانه و طردکننده می شود و میل به انتقام در آنها شدید می گردد. این مسئله در پسران بیشتر از دختران به وجود می آید، در حالی که دلبستگی دلهره آمیز در دختران شایع تر از پسران است. این نتیجه با تفاوت وسیعِ اختلالاتِ شخصیت در دو جنس در زمان بلوغ مطابقت دارد. به عنوان مثال، اضطراب به عنوان یک نشانه عصبی در زنان شایع تر از مردان است، در حالی که بزهکاری در مردها شایع تر است.

تحقیقات بعدی نشان داد که در نوجوانان یازده تا پانزده سال، هر طور که رفتار دلبستگی در پنج سال اول زندگی بوده، در آن زمان هم ادامه می یابد، چه این رفتار مطمئن باشد یا مضطرب و یا دارای درجاتی از بی اعتنایی باشد.

دلبستگی دلهره‌آمیز در نتیجه تهدید کودک به ترک یا خودکشی

تجربه کلینیکی نشان می دهد که تهدید کودک مخصوصا تهدید کردن او به ترک یا خودکشی، نقش بسیار مهمی را در تقویت دلبستگی دلهره آمیز دارد (بیش از آنچه تصور می شود). تهدید کودک به اینکه اگر رفتار او خوب نباشد، دیگر او را دوست ندارند نیز در ایجاد اضطراب نقش دارد. به رغم اینکه تهدید کودک به دوست نداشتن اهمیت غیر قابل چشم پوشی دارد، تهدید کودک به ترک کردن، اهمیت بیشتری دارد.

تهدید کودک به ترک او ممکن است به شکل های مختلفی باشد:

1-اگر کودک رفتارش خوب نباشد، او را به جای دوری می فرستند. مثلاً به مدرسه بچه های بد یا به کانون اصلاح و یا اینکه پلیس او را می گیرد.

2- یکی از والدین بگوید او را ترک خواهند کرد و از نزد او خواهند رفت؛ که معمولاً در قالب تربیتی بیان می شود.

3- که در ایجاد اضطراب و نگرانی نقش دارد، این است که به کودک گفته شود اگر رفتارش خوب نباشد، پدر یا مادرش بیمار می شوند یا می میرند.

4- احتمالاً اهمیت زیادی دارد، تهدید همراه با عصبانیت شدید به ترک خانواده است که معمولاً یکی از والدین در حالت ناامیدی و یأس آن را بیان می کند و اغلب با تهدید به خودکشی همراه است.

در هنگام مشاهده دعوا و منازعه والدین، اضطراب شدیدی به کودک دست می دهد، چرا که به طور غریزی می ترسد دعوا منجر به ترک خانه توسط یکی از آنها شود. شواهد نشان می دهد که این تهدیدها چه جنبه تنبیهی داشته باشند، چه به طور اتفاقی باشند، تأثیر بسیار ترسناکی بر کودک دارد.اضظراب جدایی عوارض زیادی را برای کودک در فرایند رشد ایجاد می کند که به نعدادی از آنها اشاره می شود:


نظرات  (۳)

سلام. از مطالب مفید سایتتون استفاده کردم زیاد زیاد زیاد

۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۵۱ سکینه سلطانی کوهبنانی
متشکرم
استفاده کردم مانندهمیشه عالی بود خسته نباشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی