سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی
دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
مدیر پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138805000داخلی 5892
پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد : شماره داخلی 3676

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138412279


آخرین نظرات

 نظریه کارن هورنای- نیازهای نابهنجار


یکی از دانشمندان دیگر که در روان کاوی کلاسی تصرفاتی کرده و به آن تغییراتی داده است بانو کارن هورنای (1) است که در 1886 میلادی در شهر هامبورک ( آلمان ) به دنیا آمده و در 1952 در شهر نیویورک از دنیا رفته است.
بانو هورنای تحصیلات پزشکی را در برلن بپایان رسانید و در همانجا به روان کاوی علاقه پیدا کرد و چهار سال در بیمارستان روان پزشکی آن شهر به کار اشتغال داشت. پس از آن به روان کاوی پرداخت و دو سال در مؤسسه روان کاوی برلین تدریس کرد. در 1932 دعوتی را که برای رفتن به آمریکا از او شده بود پذیرفت و به آنجا رفت و بقیه ی عمر را در آن کشور به تدریس و تحقیق و تألیف پرداخت.
هورنای در ضمن تدریس و کار در مؤسسان روان کاوی متوجه شد که روان کاوی کلاسی رضایت خاطرش را فراهم نمی سازد. ازینرو با چند تن دیگر از همفکران به تأسیس « انجمن برای پیشرفت روان کاوی » (2) و همچنین « مؤسسه ی آمریکائی روان کاوی (3) » اقدام نمود و چندی بعد به ریاست این مؤسسه برگزیده شد
.
هورنای در بیان نظریات خود درباره ی شخصیت نخست از فروید ستایش می کند و خود را مدیون او اعلام می دارد، و پس از آن به تفضیل به بیان اختلاف نظرهائی که با او دارد و می گوید آن دسته از افکار فروید که ظاهری جالب دارند ولی اشتباه هستند، به خصوص افکار فریبنده و نادرستی که ریشه شان در اصل مکانیکی و زیستی قرار دارد، باید از میان برداشته شوند تا روان کاوی بتواند تمام قدرت خود را به عنوان علم انسانی به ظهور برساند. هورنای می گوید:
« اعتقاد قطعی من اینست که روان کاوی باید خود را از قید اینکه « یک روان شناسی غریزه ای و تکوینی » است (4) بیرون بیاورد و گسترش یابد ».
از نظریات فروید اصول مهمی که مورد قبول هورنای هستند بدینقرارند:

1- جبر روانی: (5)

هر کاری که آدمی انجام می دهد علتی دارد، هیچ رفتاری نمی تواند تصادفی باشد.

2- انگیزش ناخودآگاه: (6)

علت یا انگیزه ی بسیاری از اعمال آدمی نامعلوم و ناخودآگاه است.

3- مکانیسم های دفاعی:

مکانیسم ها ( با تصرفاتی که هورنای در آنها کرده و تغییراتی که به آنها داده است ) وسائل خوبی برای روان درمانی هستند.

4- وسائل روان درمانی فرویدی-

این وسائل، مانند انتقال (7)، تداعی آزاد، تعبیر رویاها، نیز مورد قبول و تائید هورنای هستند.

اما موارد مهم اختلاف:

1- این نظر فروید که، وضع و حال و عواطف مخصوص زنان و عمیق ترین کشمکش های درونی آنان ناشی از کمبود آلت جنسی و حسادتشان نسبت به جسن نر است، مورد قبول هورنای نیست. او معتقد است به اینکه روحیه ی مخصوص زن بر پایه ی عدم اعتماد او و تصور مبالغه آمیز او درباره روابط عاشقانه استوار است و تقریباً هیچ ارتباطی با ساختمان عضو جنسی او ندارد.
2- عقده ی اودیپ و دوگانگی روانی کودک را به وجهی که فروید بیان کرده است هورنای قبول ندارد و به اعتقاد او پرخاشگری کودک ناشی از غریزه ی جنسی و رقابت نیست، بلکه ناشی از دلواپسی و از بیم آن است که مورد بی مهری قرارش دهند و از حمایت و مراقبت محرومش بدارند. شدت مسامحه و نازپروری که نسبت به او روا می دارند در دوگانگی روانی بی اثر نیست. با وصف این دوگانگی روانی عمومیت ندارد و چه بسا کودکانی که این صفت در آنها به وجود نیامده است.
باری، صفت پرخاشگری که در نظر فروید فطری و ناشی از غریزه ی مرگ (8) است به عقیده ی هرونای عارضی است و فقط وسیله ای است که آدمی برای حفظ و حراست و امنیت خود بکار می برد. کودک اگر در خانواده ای بار بیاید که در آن امنیت و اعتماد و احترام و تسامح و محبت حکمفرما باشند دچار کشمکش روانی و پرخاشگری نخواهد گردید.
3- لی بیدو را که فروید یک انگیزه ی جنسی می داند که تمام عمر آدمی را آزار می دهد و سبب اختلالات روانی او می گردد، هورنای یک انگیزه ی هیجانی می پندارد و معتقد است که مسائل جنسی معلول دلواپسی هستند نه علت آن. رفتار جنسی در واقع راه و روشی است برای کاستن یا از میان برداشتن احساس نا ایمنی.
4- خوددوستی (9) هم، بگفته ی هورنای، در واقع عشق ورزی به خویشتن نیست، بلکه بخود بالیدن و به اصطلاح عامیانه باد در آستین انداختن و برای خود ارزش زیاد از حد قائل شدن است، که آن را هم باید ناشی از احساس عدم امنیت دانست.
5- هورنای درباره ی دلواپسی، آزار دوستی و نهاد و من و من برتر و بعضی از مفاهیم دیگر فرویدی نیز نظریاتی دارد.

تأثیر محیط و عوامل فرهنگی در ساخت منش: (10)

چنانکه می دانیم فروید معتقد است به اینکه آدمی پیوسته تجارب دوران کودکی خود را بی آنکه به صراحت متوجه باشد تکرار می کند برای اینکه از رضایت خاطر یا خوشی هائی که پیش از این درک کرده است باز بهره مند گردد. این اصل به این صورت تردید هورنای است. او قبول دارد که درک کامل رفتار بزرگسال بدون آگاهی از آثاری که گذشته در او باقی گذاشته است غیر ممکن است، ولی معتقد است که این اطلاع کافی نیست؛ یعنی اگر توجه ما فقط به جنبه ی تکوینی شخصی باشد و از تأثیر شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی غفلت روا داریم این امر نه تنها چیزی را روشن نمی کند بلکه بر تاریکی و ابهام مسأله می افزاید.
شک نیست که مجموع تجارب دوران کودکی « ساخت منشی » کودک را تشکیل می دهند، یعنی شخصیت او را پایه گذاری می کنند. هر چیزی که امنیت کودک را در روابطی که با پدر و مادر مختل کند سبب دلواپسی او می شود. کودکی که دلواپس است از اینکه مبادا تنهایش بگذارند یا از حمایت و محبت محرومش بدارند به لطایت الحیل متوسل می گردد.
ممکن است دشمنی پیدا کند و در مقام انتقام گیری از کسانی که او را به حال خود واگذاشته و رهایش کرده یا آزارش داده اند بر آید. ممکن است خود را ظاهراً مطیع و منقاد نشان دهد تا محبتی را که خیال می کند از دست داده است دوباره بدست بیاورد، و نیز ممکن است برای جبران کم مایگی ( احساس حقارت ) خود یک تصور واقعی و آرمانی ( ایده آلی ) از شخصیت خود پیدا کند، و بالاخره ممکن است برای جلب عنایت و محبت دیگران به خشونت و پرخاشگری و تهدید متوسل شود، یا بر عکس ملایمت و خوشروئی نشان دهد و به دلجوئی بپردازد و احیاناً وضع رقت بار و ترحم انگیز بخود بدهد ... هر یک از این روشها رفتار یا تدابیر در صورت تکرار ممکن است به صورت صفتی ثابت در آید و از اجزاء ساخت منشی کودک گردد و در تحرک شخصیت مقام انگیزه یا نیاز پیدا کند.
همین اصل تردید ناپذیر در آدم بزرگسال نیز حکمفرماست. ساخت منشی آدم بزرگسال هم از مجموع تجاربی که در مدت زندگی ( از دوران کودکی ببعد ) اجتماعی و فرهنگی او روی هم انباشته و متراکم گردیده اند تشکیل یافته است. این تجارب و عوامل اجتماعی و فرهنگی بر روی هم از یک سوی توانائیهای (11) آدمی را محدود و معین می کنند، و از سوی دیگر به او استعدادها و امکاناتی (12) می دهند که متناسب با نوع آن تجارب انباشته شده خواهند بود. بنابر این تنها تجارب کودکی، شخصیت را تشکیل می دهند، بلکه آنها قسمتی از شخصیت هستند، یعنی قسمتی از چیزی که پیوسته در حال تشکیل و تحول است. پیش آمدها و حوادثی که در دوران نوجوانی و جوانی روی می دهند ممکن است همانقدر در چگونگی ساخت شخصیت مؤثر باشند که رویدادهای دوران کودکی مؤثر بوده اند. باری آدمی تا حدی محصول محیط و ارتباط با سایر افراد همنوع خود است، و چون محیط و عوامل اجتماع و فرهنگی پیوسته در تغییر و تحول هستند او نمی تواند خود را از تأثیر آنها کاملاً برکنار نگاه بدارد.

خود واقعی و خود آرمانی:

آگاهی شخص از خود واقعی (13) و از استعدادهای بالقوه و امکاناتی که دارد او را قادر می سازد به اینکه کاملاً تسلیم محیط اجتمای نباشد و احیاناً از خود ابتکار بخرج دهد و شخصیت خود را به رنگ مخصوصی درآورد آنرا از شخصیت افراد دیگری که تحت تأثیر همان عوامل اجتماعی و فرهنگی قرار گرفته اند ممتاز سازد. هورنای خودشناسی (14) و کوشش در بالفعل ساختن استعدادهای فطری را وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی انسان می داند و آنرا نتیجه اخلاقی تحول می خواند. باری هورنای سرانجام به این نتیجه می رسد که تحول آدمی و ساخت منشی او ناشی از خود او هستند نه از اجتماع.
گاه پیش می آید که آدمی به شناختن خود واقعی و شکوفان ساختن استعدادهای فطری قناعت نمی کند بلکه به دنبال خود خیال یا آرمانی ( ایدآلی ) می رود، یعنی طالب کمال می شود، و چون خودخیالی غیر قابل وصول است در او یک کشمکش درونی به وجود می آید. هر اندازه آدمی بیشتر هدف خیالی یا آرمانی را دنبال کند بیشتر از خود واقعی دور می شود و نتیجه ی این امر نخست افزایش شدت کشمکش درونی او و بعد کوشش بیهوده او برای رفع آن کشمکش، یعنی رفتار نابهنجار عصبی (15) خواهد بود.
یکی از مکانیسم هائی که روان نژند در این حال خودبخود بکار می برد « برون پنداری (16) » است. برون پنداری شدیدتر از برون فکنی است (17). روان نژند برون پندار که در تصوری که از خود آرمانی دارد زندگی می کند و پیوسته با شکست و ناکامی روبه رو است، همه شکست ها و ناکامی های خود را به نیروهای خارجی نسبت می دهد و ناشی از آنها می پندارد. اگر شخص مبتلا بتواند مستقیماً یا به کمک روان کاو خودشناس شود، یعنی بخود واقعی خویشتن آگاه گردد، از این حالت روان نژندی و برون پنداری نجات می یابد.

نیازهای ده گانه:

هورنای با توجه به اینکه انگیزه ی مهم آدمیان نیازهای آنهاست، در سال 1942 میلادی در کتاب « تحلیل خویشتن (18) » یا « خود روان کاوی » فهرستی مشتمل بر ده نیاز بدست می دهد. این نیازها در همه افراد آدمی کمابیش وجود دارند ولی معمولاً به وجهی خفیف و قابل تلفیق و تعویض. وجه شدید آنها را که در روان نژندان دیده می شود هورنای نیازهای نابهنجار می خواند، زیرا برای رفع مشکلات و حل مسائل وسائلی نامعقول به شمار می روند.
اینک فهرست این نیازهای نابهنجار با توصیفی درباره ی هر یک از آنها:

1- نیاز به محبت و تصدیق:

مورد پسند دیگران واقع شدن و محبت و موافقت آنها را جلب کردن. کسی که این نیاز را دارد به عقیده هائی که دیگران درباره او دارند بی اندازه اهمیت می دهند و نمی تواند کوچکترین انتقاد یا نامهربانی را تحمل کند.

2- نیاز به پشتیبان:

کسی که این نیاز را دارد به تمام معنی انگل است. کاملاً تسلیم است و خود را تحت حمایت قویتر از خود قرار می دهد و در برابر او اظهار ارادت و کوچکی می کند و همچون عاشق دلباخته به مدح و ثنای او می پردازد و پیوسته این بیم را دارد که مبادا تکیه گاه خود را از دست بدهد.

3- نیاز به محدود ساختن زندگی:

وضع موجود را حفظ کردن و از هرگونه تغییر و تفنن دوری جستن. صفت عمده ی این گونه نیازمندی قناعت کامل است.

4- نیاز به قدرت:

زورمندی و توانائی را ستودن و آنرا بخاطر خودش دوست داشتن و ضعف و ناتوانائی را حقیر شمردن و منفور داشتن. صاحب این نیاز تصور می کند فقط با قوت اراده می تواند از عهده ی هر کاری بر آید.

5- نیاز به بهره برداری از دیگران:

در معاملات و بازیها همیشه برنده بودن و از این حیث بر دیگران مزیت داشتن.

6- نیاز به حیثیت و آبرو:

زبانزد همگان بودن، در رادیو، در تلویزیون در روزنامه ها بهر عنوانی باشد مورد یادآوری قرار گرفتن. خلاصه ارزش خود را در درجه ی اهمیت و ارزشی که دیگران برایش قائل هستند دانستن.

7- نیاز به تحسین و تمجید:

دارنده ی این نیاز برای خویشتن ارزش خیلی بیش از آنچه واقعاً دارد قائل است و محتاج است به اینکه دیگران او را به این صورت بشناسند و مورد ستایش قرار دهند.

8- نیاز به پیروزمندی:

این نیاز بیشتر نتیجه ی نداشتن امنیت و آسایش است. کسی که احساس ناایمنی می کند می کوشد به اینکه هر روز موفق تر باشد. از اینرو پیوسته به دنبال پیروزیهای تازه می رود تا ثروت بیشتر، شهرت بیشتر، اهمیت بیشتر ... بدست آورد هر چند که این امر به زیان خودش و دیگران تمام شود.

9- نیاز به اتکاء به نفس و استقلال:

سعی وافی در اجتناب از زیر دین کسی قرار گرفتن و ناچار به سپاسگزاری بودن. این نیازمندی غالباً نتیجه شکست در جلب محبت دیگران و بطور کلی تجارب تلخی است که در معاشرت با دیگران حاصل گردیده است.

10- نیاز به کمال و انتقادناپذیری:

سعی در بی عیب و نقص بودن. دارنده ی این نیاز پیوسته بیمناک است از اینکه مبادا مرتکب اشتباه شود و مورد انتقاد قرار گیرد. او می کوشد به اینکه هیچ نقطه ی ضعفی از خود نشان ندهد. به بررسی نقایص و معایب احتمالی خود می پردازد برای اینکه آنها را در صورت امکان از میان ببرد یا لااقل از نظر دیگران مخفی بدارد. بهر حال بی اندازه نسبت به انتقاد و ایراد حساس است.
این نیازها هیچگاه کاملاً برآورده نمی شوند و احیاناً با هم تعارض دارند و سرچشمه ی کشمکش های درونی واقع می شوند. مثلاً نیاز نابهنجار به محبت و تصدیق ارضاء ناشدنی است؛ هر چه شخص بیشتر محبت ببیند و مورد تصدیق و گرویدن واقع شود باز بیشتر خود را نیازمند به محبت و تصدیق و تحسین احساس می کند، و ازاینرو هیچگاه راضی نیست. همچنین است نیاز نابهنجار به انتقادناپذیری و کمال یا نیاز نابهنجار به قدرت و جز آن.
کشمکش های درونی ناشی از این نیازها در همه ی افراد آدمی چه بهنجار چه نابهنجار، کمابیش وجود دارد با این فرق که در روان نژندان شدت کشمکش ها فوق العاده است. اشخاص بهنجار می توانند بعضی از این نیازها را با هم تلفیق کنند با مکمل هم قرار دهند و از اینراه کشمکش درونی خود را از میان ببرند، یا لااقل از شدتش بکاهند، در صورتی که روان نژندان این توانائی را ندارند. علت این ناتوانی غالباً تجارب نامناسبی است که در دوران کودکی داشته اند. مانند مورد غفلت یا بخود رهاشدگی و یا برعکس زیاده از حد مورد محبت و نازپروردگی قرارگرفتن، و نظایر آن. این تجارب ساخت منشی کودک را به صورتی خاص درمی آورد و او را از اینکه بتواند روشهای سه گانه رفتار را که در زیر بیان خواهند شد با هم جمع کند محروم می سازد.

طبقه بندی نیازها:

هورنای برای اینکه نظر خود را درباره ی نیازها روشنتر کرده باشد در سال 1945 میلادی در کتاب دیگر خود بنام « کشمکش های درونی ما (19) » به طبقه بندی آنها پرداخته و آنها را تحت سه عنوان درآورده است، بدین شرح:
1- نیازهائی که آدمی را بسوی دیگران می برند.
2- نیازهائی که آدمی را علیه دیگران بر می انگیزند.
3- نیازهائی که آدمی را از دیگران دور می سازند.

1- حرکت بسوی دیگران:

کسی که این روش را دارد، از اینکه صاحب قدرت و سیدت شود مأیوس بوده و حتی این امید را ندارد که بتواند روی پای خود بایستد، یعنی قائم بذات باشد. از اینرو می خواهد از آزار و ایذاء دیگران در پناه قرار گیرد و ضمناً برای خود حامی و پشتیبان فراهم سازد تا در زندگی او را یاری کنند. از اینرو سخت می کوشد مورد محبت دیگران واقع شود و همه او را دوست بدارند. برای حصول این منظور خود شخصاً نسبت به دیگران اظهار محبت و خدمتگزاری و بندگی می کند و این وضع و حال را به خصوص نسبت به شخص یا مقامی که تکیه گاه خود می داند ابراز می دارد و برای حفظ محبت و حمایت او از هیچ کاری- بذل مال، مبالغه در مدح و ثنا ... اجرای امر او هر چند که ناپسند و قبیح باشد- دریغ نمی کند.
این شخص اگر در جلب محبت و حمایت دیگران شکست بخورد، یا آنچه را که در این زمینه بدست آورده است از دست بدهد، دچار ناراحتی روانی می گردد و احیاناً از ضعف و ناتوانی و از بیماری- غالباً خیالی و گاهی کاملاً خیالی (20)- نالان و زاری کنان می شود به این امید که از این راه توجه و دلسوزی و حمایت دیگران را نسبت بخود جلب نماید. این شخص در اختیار همسر هم دنبال کسی می رود که از حیث مال و مقام ... از خودش برتر و نیرومندتر باشد.

2- حرکت علیه دیگران:

پیرو این روش، جهان را نسبت به خود دشمن می پندارد و معتقد است که باید همیشه برای دفاع یا تعرض آماده باشد. ازینرو هدفش این است که نیرومند باشد و شعارش این است که حق همیشه با زورمندان است (21). این شخص تسلط و برتری خود را گاه با زورگوئی و خشونت ( دیکتاتوری ) برقرار می سازد و گاه با نیکوکاری و دستگیری از مستمندان یا راهنمائی و ارشاد همنوعان صورت می بخشد. زیرا در این حال نیز انگیزه ی او مسجل ساختن تفوق و برتری خویشتن است. انگیزه ی واقعی پاره ای از رهبران و پیشوایان دین و مرشدان و دانشمندان ... ممکن است ارضاء همین نیاز برتری جوئی و قدرت نمائی باشد.
پیرو روش « حرکت علیه دیگران » در انتخاب همسر به سراغ کسی می رود که دارای مزایائی- چون زیبائی، هوش و استعداد، جاه و مال ... باشد و بتواند بر حیثیت و نیرومندی او بیفزاید.

3- حرکت جهت دوری از دیگران:

کسی که این روش را دارد معتقد است که اجتماع سرچشمه ی همه ی ناراحتیها و کشمکش ها و بدبختیهاست و زبان حالش این است: « دلاخوکن به تنهائی که از تن ها بلا خیزد » او بدینجهت کسی را خردمند می داند که خود را از اجتماع برکنار نگاه دارد. چنین کسی نه به دیگران کمک می کند و نه از آنها یاری می طلبد. ازینرو می کوشد که قائم بذات باشد و البته ناچار است چنین کند، زیرا می داند که بهنگام احتیاج کسی به سراغش نخواهد آمد. این شخص به دنبال شهرت و مقام و جاه و جلال نمی رود، به آنچه دارد و به آنچه هست قناعت می کند و شعارش این است: « قناعت توانگر کند مرد را ». سرگرمی او به تناسب معلومات و ذوق و سلیقه اش، مطالعه، موسیقی، نقاشی، باغبانی و جز آن است.
این گونه اشخاص غالباً مجرد می مانند، یا دیر تأهل می کنند. و در انتخاب همسر هم بیشتر بسراغ کسی می روند که همانند خودشان باشد.
علت این انزوا دوستی باید در گذشته ی اشخاص، به خصوص در دوران کودکی آنها جستجو شود. رفتار نامناسب والدین، نامهربانی های آنها، جدائی آنها یا آزار دیدن از همگنان. نادرستی و خیانت آشنایان ... ممکن است سرچشمه ی این دوری جستن از دیگران باشد.
انزوا دوستی این افراد ممکن است یا به صورت خودداری از معاشرت با دیگران باشد، یا جنبه ی روانی داشته باشد و یا دارای هر دو جنبه باشد. انزوای روانی به صورت کامل را در کسانی که دچار پریشان روانی (22) هستند می توان یافت.
بطور کلی روش نخست بیشتر به دوران کودکی، روش دوم بیشتر به دوران نوجوانی و روش سوم بیشتر به دوران سالمندی اختصاص دارد. ولی افراد بهنجار برحسب اوضاع و احوال و به تناسب استعداد و مهارتی که دارند معمولاً در زندگی هر سه نوع روش ( به سوی دیگران، علیه دیگران و دوری از دیگران ) را به کار می بندند. زیرا این روش ها مانعة الجمع نیستند و شخص می تواند آنها را بهم بیامیزد و کشمکش های درونی خود را که چندان شدید نیستند کاهش دهد یا از میان ببرد.
اینک یک نمونه از بهم آمیختن جهات سه گانه. فرزندی نخست با بیانی تند و زننده، یعنی با پرخاشگری، از پدر می خواهد برای او یک دستگاه عکاسی بخرد ( روش دوم ) و چون از او جواب منفی می شنود بصورت قهر از او رو بر می گرداند و از او دوری می کند ( روش سوم ). اندکی بعد دوباره به پدر روی می آورد و از تندی و پرخاشگری خود پوزش می خواهد و با کمال ملایمت و اظهار خشوع تقاضای خود را تجدید می کند ( روش اول ) و چه بسا که این بار شاهد مقصود را در آغوش می گیرد.
اما افراد نابهنجار روان نژند که کشمکش های درونی آنها شدید است عاجزند از اینکه با رعایت و به مناسبت موقع و مقام جهات یا روشهای سه گانه را بهم درآمیزند و به کار ببرند. آنها در بند یکی از آن روش ها گرفتارند: شدت دلواپسی شخص نابهنجار، او را بر آن می دارد که دنبال راه حل های نامعقول و ساختگی برود. او خودآگاهانه یکی از سه جهت یا روش را تشخیص می دهد و منکر وجود دو روش دیگر است، یا اینکه آنها را واپس زده است؛ او گرفتار « خود آرمانی » ( ایدآلی ) است با نتایج ناخوشایندی که این تصور، چنانکه بیش از این اشاره شد، برای او به بار می آورند.

مکانیسم ها یا وسائل دفاعی:

هورنای مکانیسم های دفاعی فروید را قبول دارد. ضمناً معتقد است که آدمی برای کاستن کشمکش های درونی خود به چند وسیله ساختگی دیگر نیز توسل می جوید. از آن جمله هستند:
1- انکار وجود کشمکش، یا به دست فراموشی سپردن آن.
2- خود را محق پنداشتن، و آن در صورتی است که شخص هر نظری که پیدا می کند یا هر تصمیمی که می گیرد آنرا قطعی و کاملاً درست بداند؛ یقین را نشانه ی قدرت و شک و تردید را باعث کشمکش و ناراحتی و مانع خوشی و خوشبختی بپندارد.
3- تردید داشتن؛ یعنی از صدور حکم به ایجاب یا به سلب خودداری کردن برای این که از اشتباه کردن و مورد سرزنش واقع شدن جلوگیری به عمل آید.
جوانی می گوید: « اگر درس بخوانم در امتحان موفق می شوم » و درس نمی خواند. هرگاه این جوان چنین مقدمه ای را به میان بیاورد و در امتحان موفق نشود البته مستوجب سرزنش و ملامت خواهد بود
4- ناباوری- به همه چیز ناباور بودن و به هیچ چیز عقیده نداشتن. این حالت معمولاً بر اثر شکست های پی در پی شخص را دست می دهد.
وسائل یا مکانیسم های دفاعی چنانکه می دانیم بطور کلی برای اجتناب از کشمکش های درونی و ناراحتی ها و بدین منظور است که نیروئی که از این راه صرفه جوئی می شود برای گسترش و شکفتگی شخصیت به کار رود.
خلاصه ی مهمترین نکاتی که از نظریه هورنای به دست می آید، بدینقرار است:
1- نیازهای نابهنجار ده گانه که ذکر گردید آدمی را وامیدارند به اینکه در ارتباط با افراد دیگر یکی از سه روش « به سوی دیگری رفتن »، « علیه دیگری برخاستن »، « از دیگری دوری جستن » را برگزیند. آدمیان بهنجار برای کاستن کشمکشهای خود می تواند بمناسبت موقع و مقام یکی از سه روش را برگزینند و در صورت لزوم یک یا دو روش دیگر را مکمل آن قرار دهند؛ بهرحال سه روش را در اختیار دارند. ولی افراد نابهنجار ( روان نژند ) بر اثر شدت کشمکش ها و ناراحتیهائی که دارند در بند یکی از این روش ها گرفتار می شوند دو روش دیگر را نادیده می گیرند.
2- ارتباط آدمی با افراد اجتماعی که او در آن اجتماع نشو و نما می کند، از یک سوی، و فرهنگ آن اجتماع ( آداب و رسوم، اصول اخلاقی... ) از سوی دیگر، و همچنین نوع تربیتی که شخصاً پیدا کرده است به او یک ساخت منشی خاص نسبتاً پایداری می دهند که او را از افراد دیگر ممتاز می سازد و به او اجازه می دهد که در رفتار خود ابتکار به خرج دهد تا آنجا که بتواند در حدودی معین حاکم بر سرنوشت خویشتن باشد.
3- آدمی به خویشتن واقعی خویش و استعدادهائی که دارد کمابیش آگاه است و بسیاری از مشکلات زندگی را خود با مهارت حل می کند. اما اگر او از شناخت « خود واقعی » و استعدادهائی که دارد غفلت کند و دنبال « خودآرمانی » ( ایدآلی ) برود، چون دسترسی به این موجود خیالی غیرمقدور است ممکن است دچار ناراحتی و اختلال روانی گردد و شکست خود را در نرسیدن به هدف بر گردن دیگران بیندازد، یعنی برون پنداری کند.

4- آدمی هم مایل است و هم قادر است به اینکه بسوی کمال برود. هورنای در این باره می گوید: « اعتقاد شخص من این است که آدمی هم تمایل و هم توانائی دارد به اینکه استعدادهای خود را به کار بیندازد و شایسته ی عنوان « انسان » گردد. اگر ارتباط او با دیگران و در نتیجه با خویشتن مختل شود و این امر ادامه یابد، آن استعدادها به تباهی خواهند گرائید. من معتقدم که آدمی تغییرپذیر است و این تحول و تغییر تا پایان زندگیش ادامه دارد (23) ».

باری آدمی بسوی کمال گام برمی دارد و باید در این راه کوشا باشد؛ در غیر این صورت از رفتار نابهنجار برکنار نخواهد ماند و روی خوشی و سعادت نخواهد دید. واقع این است که او تاکنون پیوسته به سوی کمال پیش رفته است و اگر چنین نکرده بود نمی توانست زنده بماند، یعنی خیلی پیش از این وجودش از صحنه ی روزگار محو شده بود.

پی‌نوشت‌ها:

1. karen Horney
2. The Association for Advancement of Psychoanalysis
3- The American Institute of Psychoanalysis
4- An instinctivistic and a genetic Psychology
5- Psychic determinism
6- Unconscious Motivation
7- Thranferance
8- Thanatos
9- Narcissism
10- Character Structure
11- Capacities
12- Potentialities
13- Real self
14- Self knowledge
15- Neurotic bebavior
16- Externalization
17- Projection
18- Self Anal ysis
19- Our Inner Conflicts
20- Hypochondriasis
21- « الحق لمن غلب »
22- Schisophrenia
23- کتاب « کشمکش درونی ما » « Our Inner Confliets » چاپ 1945 صفحه 19.

منبع مقاله :
سیاسی، علی اکبر؛ (1390)، نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم

منبع : سایت راسخون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی