سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی
دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138805000داخلی 5892

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138410132 و 05138482093


سایر موضوعات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات

 نظریه ی آیزنک

 هنس یوگن آیزنگ (1) به سال 1916 در آلمان به دنیا آمد و در هجده سالگی به هنگام قدرت هیتلر جلای وطن کرد و در انگلستان اقامت گزید و تحصیلات خود را در فرانسه و انگلستان دنبال کرد. او پس از دریافت درجه دکتری ( ph.D ) در روان شناسی از دانشگاه لندن بی درنگ به تتبع و تحقیق و تدریس پرداخت. در سال 1949 میلادی به دعوت دانشگاه پنسیلوه نیا (2) به مدت یک سال در آن دانشگاه تدریس و تحقیق کرد. چهار سال بعد نظیر این دعوت از طرف دانشگاه کالیفرنیا به او رسید و چندی نیز در آنجا به تدریس اشتغال داشت. آیزنک در سال 1955 میلادی به استادی روان شناسی لندن برگزیده شد و کارهای تحقیقاتی خود را که از ده سال پیش در مؤسسه ی روان پزشکی آن دانشگاه و بیمارستانهای ضمیمه ی آن ( بیمارستان مودسله (3) و بیمارستان سلطنتی بتهلم (4) ) آغاز کرده بود همچنان دنبال کرد و هنوز دنبال می کند.

آیزنک دانشمند و محققی بسیار پرکار است. تاکنون چندین کتاب به رشته تحریر درآورده است و بیش از دویست مقاله ی علمی در موضوعهای مختلف در مجله های انگلیسی و امریکائی و فرانسوی و آلمانی منتشر ساخته است. از دانشمندانی که آثارشان در افکار آیزنک بی تأثیر نبوده است می توان سرستن (5) کرچمر (6) و یونگ را نام برد.

روش تحقیق آیزنک-

آیزنک، چنانکه می دانی، یکی از علمداران روش تحلیل عوامل است، و بدین جهت روشهائی را که اغلب روان شناسان دیگر در تحقیقات خود درباره شخصیت به کار برده اند به شدت و احیاناً به خشونت مورد انتقاد قرار می دهد. حملات انتقادی او بیشتر متوجه تستهای برون فکنی و « روش بالینی »و روش مخصوص شلدون، و « روان درمانی » و، از همه بالاتر، متوجه « روا کاوی » است. او معتقد است که این روشها نامناسب و ناسودمند هستند. او هم البته مانند دیگران توجه دارد به اینکه افراد آدمیان با یکدیگر اختلاف فراوان دارند و ناچار باید به طبقه بندی ( تیپ شناسی ) پرداخت و برای حصول این منظور لازم است در درجه ی اول صفات اصلی شخصیت را مکشوف داشت و بر این مبنی تیپ های مختلف افراد را تعیین نمود، ولی او برای دست یافتن به این صفات اصلی روش خود را، بدون خفض جناح، مناسبترین روش می داند.
اصل کلی که بر تحقیقات آیزنک حکمفرماست لزوم توأم ساختن نظر و عمل است. از این رو درکتاب خود به نام « ساخت شخصیت آدمی » (7) نخستین فصل را با این گفته ی کانت (8) آغاز می کند که « عمل بدون علم ( نظر ) کور است، و علم بدون عمل چلاق است. » (9)
آیزنک کار تحقیقاتی خود را نخست با یک فرضیه آغاز می کند، بعد به استقراء می پردازد و می کوشد، با تستها و روشهای آماری، درستی فرضیه های خود را، با به دست آوردن عواملی معدود، معلوم بدارد. برای مطالعه ی شخصیت اصرار دارد به اینکه هرچه ممکن است به متغیرهای بیشتری دست بیابد، متغیرهائی نظیر اندازه های بدنی، پاسخهای ناشی از تحریک با برق (10)، چگونگی تکلم، نقاشی، استعمال دود، میزان دید در تاریکی...؛ همچنین خودسنجی، شرح حال و اطلاعات مربوط به گذشته، و جز آن ... نتیجه ی این تحقیقات را که باید حتی الامکان به صورت اعداد و ارقام در آیند او به دست « تحلیل عوامل » می سپارد تا نتیجه ی قطعی به دست آورد. آیزنک ضمناً کار تحقیقی خود را تقریباً همیشه با دو گروه افراد متفاوت یا مباین انجام می دهد، مانند افراد دلیر بی باک و افراد بزدل ترسو، افراد درستکار و افراد نادرست؛ و بر همین قیاس. آیزنک به این هم بسنده نمی کند بلکه روش آماری مورد علاقه ی خود را معمولاً با دید روان پزشکی توأم می سازد، و این امر جنبه ی ابتکاری خاصی به تحقیقات او می دهد.
باری اهتمام آیزنک در روشی که برای تحقیقات خود در پیش گرفته است این است که نظریه خود را درباره ی شخصیت از انتقادی که بر نظریه دیگران وارد می داند. مبنی بر اینکه بیشتر دارای جنبه ی توصیفی هستند و کمتر موجبات رفتار آدمی را معلوم می دارند- برکنار بدارد.

ساخت شخصیت

آیزنک به وسیله ی متغیرهای گوناگون و متعدد- که به پاره ای از آنها اشاره رفت- و روش تحلیل عوامل، سرانجام به چهار عامل دست یافت که مقارن با چهارگونه رفتار هستند، بدین قرار:
1- عامل گروهی مقارن با تیپ. 2- عامل گروهی مقارن با صفات یا خصال. 3- عامل اختصاصی مقارن با پاسخهای عادی. 4- عوامل خطا مقارن با پاسخهای جزئی معین
همه ی وجوه رفتار- ادراکی، انفعالی ارادی و بدنی- در این چهار نوع کلی سازمان یافته اند. از این چهار نوع آنچه پاسخ جزئی معین است عملی است که در یک مورد معین از شخص سرمی زند و چندان اهمیت ندارد. پاسخ عادی
آن است که در موارد و اوضاع و احوال معین، یعنی در موارد مشابه، عیناً تکرار می شود. پاسخهای عادی، که در هر کسی با هم ارتباط و پیوستگی پیدا می کنند، سازمانی به وجود می آورند که صفت یا خصلت خوانده می شود و نسبت به پاسخ عادی البته کلیت بیشتری دارند. این صفات در هر فردی صورت خاصی پیدا می کنند. بعضی صفات نیز با یکدیگر دارای بستگی و ارتباط می شوند و سازمان کلیتری تشکیل می دهند که به آن عنوان تیپ داده می شود. تیپ از حیث کلیت در بالاترین درجه قرار دارد و نوع شخصیت یا رفتار را می رساند.
بنابر این، در نظریه ی آیزنک مفهوم صفت و مفهوم تیپ هستند که در معرفی شخصیت اهمیت خاص دارند. « صفت » چنانکه اشاره شد عادات و اعمالی هستند که جنبه ی نسبتاً ثابت دارند، مانند افسردگی، صفت سستی و ضعف، وسواس، وارفتگی و بی دردی، و امثال آنها. تیپ هم که از پیوستگی چندین صفت تشکیل شده است برای معرفی شخصیت در درجه ی اول اهمیت است.

تیپ های شخصیت

آیزنک برای شناخت حدود اصلی شخصیت و در نتیجه تعیین انواع شخصیتها، یعنی برای « تیپ شناسی »، نسبت به نظریات یونگ و کرچمر بی توجه نبوده و نتایجی که از تحقیقات خود حاصل کرده است بسیاری از نظریات یونگ را تأیید می کنند. او نخستین تحقیقات خود را در این زمینه در مدت جنگ جهانی دوم با ده هزار افراد بهنجار و افراد روان نژند صورت داد و در نتیجه به کشف دو متغیر با عامل اساسی نائل آمد. کار تحقیق با هفتصد سرباز روان نژند آغاز گردید. این سربازان توسط روان پزشکان از حیث بسیاری از صفات بررسی و ارزیابی شده بودند؛ اطلاعات فراوانی هم از گذشته ی زندگی آنها به دست آمده بود. این ارزیابیها و طبقه بندیها به دست « تحلیل عوامل » سپرده شدند و در نتیجه دو عامل به دست آمدند که عبارت بودند از « درون گرائی و برون گرائی » از یک سوی، و « روان نژندی » از سوی دیگر. چندی بعد عامل روان پریشی به آن دو عامل اضافه گردید.
یکی از وسائل کار آیزنک در این تحقیقات، تستی بود که « فهرست شخصیت مودسله » نامیده شد. در سال 1963 آیزنک با کمک همسرش در این تست تصرفاتی به عمل آورد و تست جدیدی تعبیه کرد به نام « فهرست شخصیت آیزنک ». این تست مشتمل بر 48 موضوع است که نیمی از آنها ناظر به هر یک از عوامل برن گرائی، درون گرائی، و روان نژندی است. نتیجه ی نهائی این تحقیقات معلوم داشت که شخصیت دارای سه حد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد، بدین قرار:
1- درون گرائی برون گرائی
2- روان نژندی فقدان روان نژندی
3- روان پریشی فقدان روان پریشی
آیزنک ضمناً افرادی را که به هر یک از این قطبهای نهائی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعریف کرده است. بعضی از صفات هر یک از این تیپ ها بدین قرارند:

1- درون گرایان

درون گرایان زیر تأثیر ویژگیهای سیستم عصبی مرکزی قرار دارند. استعداد سرشتی آنها برای تحریک پذیری زیاد است، از محرکها اجتناب می کنند، رشد آنها عمودی است. کمتر متعاد به دود هستند، بهرحال پیپ را ترجیح می دهند. بیشتر در خود فرو می روند، خیال پرورند؛ علاقه ای به شرکت در اجتماعات، از خود نشان نمی دهند؛ گوشه گیر و انزوا دوست هستند. میزان هوششان بالا است، قوه ی بیانشان عالی است. معمولاً در کارها دقیق هستند ولی گامها را آهسته و با احتیاط برمی دارند. فزونی طلب هستند ولی برای کارهائی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند. بیشتر پابند به سنت ها و اصول دیرین هستند. گرایش به احساس کمبود ( حقارت ) در آنها زیاد است. برای ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس ... آمادگی بیشتری دارند.

2- برون گرایان-

برون گرایان نیز زیر تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد آنها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرکها دارند، دموی مزاجند؛ رشد بدنی آنها افقی است. می توانند پای خود را برای مدت درازتری بلند نگاه دارند. آنها فاصله های زمانی را کوتاه تر از درون گرایان احساس می کنند؛ و نیز بیش از اینها دود استعمال می کنند و سیگار را هم ترجیح می دهند. به دنبال چیزهای تحریک آمیز می گردند؛ از کارهائی که در آنها احتمال خطر یا ضرر می رود روگردان نیستند. به کار و کوشش چندان علاقه ای ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند. هوششان نسبتاً کم و قوه ی بیانشان ضعیف است. پایداری و استقامت ندارند، در کارهایشان شتابزدگی هست ولی دقت نیست، چندان فزونی طلب نیستند، ولی برای کارهائی که می کنند زیاده از حد ارزش قائلند. انعطاف پذیرند؛ شوخی و لطیفه را خیلی دوست می دارند به خصوص اگر جنبه ی جنسی داشته باشد. گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.

3- روان نژندان

روان نژندان زیر تأثیر سیستم عصبی خود کار قرار دارند. دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است. اگر چشمهای آنها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند. جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند. ازحیث هوش و تسلط بر نفس و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پائین ترند. تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند.

4- روان پریشان

سخت و دشوار هستند. از عهده ی نقاشی بواسطه ی آینه خوب برنمی آیند. درجمع کردن پی در پی ضعیف هستند. مرکز حواسشان کم است؛ حافظه شان ضعیف است. به کندی چیز می خوانند، و به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم دارد بسیار کند هستند. بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند. سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند. آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند.
دراینجا تذکر چند نکته لازم است. یکی اینکه در مورد قطبهای مخالف برون گرائی و درون گرائی آیزنک نظر یونگ را تأیید می کند و ضمناً آنها را دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده است می داند، بدین معنی که نهاد در مورد برون گرا دارای قدرت واسطه است، در صورتی که من برتر در مورد درون گرا قدرت بیشتری دارد. دیگر اینکه میان افراد کاملاً بهنجار از یک سوی، وافرادی که در یکی از دو قطب نهائی روان نژندی و روان پریشی قرار دارند از سوی دیگر، فاصله بسیار زیاد است. در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از آن دو قطب نزدیک شوند، یعنی به تدریج و کمابیش صفات اختصاصی یکی از آن دو قطب را پیدا کنند. دیگر اینکه دو قطب روان پریشی و روان نژندی با هم ترکیب می شوند و قطبی تشکیل می دهند که افراد ممکن است از حدود بهنجاری به تدریج عدول کنند و به آن قطب مرکب متمایل گردند. آیزنک معتقد است که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می شود تا قطب خالص روان پریشی یا روان نژندی.

مبنای زیستی شخصیت

از نوشته های آیزنک به خوبی برمی آید که او برای مبنای زیستی شخصیت اهمیت خاص قائل است. در این مورد توجه او بیشتر به دستگاه عصبی مرکزی و به خصوص به جلوگیریهای کرتکس معطوف است و معتقد است به اینکه روان نژندی ناشی از تحریک پذیری سیستم عصبی خودکار است، و درون گرائی و برون گرائی بر پایه ی ویژگیهای سیستم عصبی مرکزی قرار دارند؛ و نیز داروهای مخدر جلوگیری های کرتکس می افزاید و از تحریک آن می کاهد و در نتیجه سبب رفتار برون گرایانه می شود. داروهای محرک بر عکس جلوگیری کرتکس را کم می کنند و بر تحریک آن می افزایند و بدین طریق رفتار شخص جنبه ی درون گرائی پیدا می کند.
آیزنک با تستهائی که شخصاً تهیه کرده و وسائل که به کار برده است همزادان یک سلولی بهنجار و همزادان یک سلولی روان نژند را مورد آزمایش قرار داده و ملاحظه کرده است که در آنها همبستگی رفتار ناشی از روان نژندی و همبستگی ناشی از رفتار طبیعی 0/85 است، در صورتی که در همزادان عادی این همبستگی فقط 0/21 است. حاصل اینکه به اعتقاد آیزنک ارث زیستی آدمی در روان نژندی و همچنین در درون گرائی و برون گرائی او بی تأثیر نیست.

یادگیری و رفتار درمانی

آیزنک در افکار و عقاید خود تعصب نشان نمی دهد و متوقف نمی ماند، بلکه در صورت لزوم از اصلاح یا تکمیل آنها خودداری نمی کند. چنانکه می دانیم او به استعدادهای زیستی و سرشتی در تشکیل و تحول شخصیت بسیار اهمیت می دهد، با این همه از سالهای پیش موضع یادگیری را بر پایه ی بازتاب شرطی پاولو مورد توجه قرار داده است و اظهار امیدواری می کند به اینکه بتواند بدین وسیله درباره ی چگونگی تشکیل و تحول شخصیت اطلاعات بهتری به دست آورد. اعتقادش این است که می توان از نظریه ی یادگیری برای از نوسازی و تحول شخصیت استفاده کرد. بر مبنای این اعتقاد است که در 1960 میلادی برای نخستین بار اصطلاح « رفتار درمانی » را به کار برد و سه سال بعد از آن تأسیس مجله ی « رفتار، تحقیق و درمان » کمک کرد و در 1965 کتابی تحت عنوان « علل و درمانهای روان نژندی ... » منتشر ساخت و در آن کتاب درباره ی یادگیری بر مبنای نظریه ی شرطی به تفصیل و شرح و بیان پرداخت.
در این کتاب اختلالات روانی دو دسته شده اند: یک دسته آنها که نتیجه ی برقراری ترس های شرطی هستند که به صورت عادات غلط درآمده اند؛ دسته ی دیگر آنها که نتیجه ی برقرار نشدن عادات مناسبی که می بایستی آموخته شده باشند و نشده اند هستند، و یا نتیجه ی عادات غلطی هستند که به عللی غیر از علت اجتناب از ترس، به وجود آمده اند. درباره ی اختلالات دسته ی اول باید روشهای از یاد برنده را به کار برد. درباره ی اختلالات دسته ی دوم باید به برقرار کردن ارتباط های « انگیزه و پاسخی » ناموجود مبادرت نمود ... حاصل این که کافی نیست که پیوندهای نامناسب رفتار، در هم شکسته شوند، بلکه باید پیوندهای مناسب جایگزین آنها گردند.
آیزنک معتقد است که اصول کلی در « رفتار درمانی » توجه به جنبه ی انحصاری و انفرادی اشخاص است: آدمیان از جهات مختلف، به خصوص از جهت ویژگیهای عاطفی، با یکدیگر فرق دارند. از این رو درمان هر فردی باید متناسب با ویژگیهای شخصی او باشد.
آیزنک، چنانکه پیش از این اشاره شد، اومخالفان سرسخت روان کاوی است و در مورد درمان روان نژندی « رفتار درمان » را به دلائلی از روان کاوی مؤثرتر و بهتر می داند.

پی‌نوشت‌ها:

1- Hans Jugen Eysenck
2- Pennsylvania
3- Maudsley
4- Bethelm
5- Thuratone
6- Kretchmer
7- The structur of human Personality
8- kant حکیم آلمانی قرن هجدهم
9- Experiment without theory is blind, theory without experiment is lame.
10- galvanometer measurment

منبع مقاله :
سیاسی، علی اکبر؛ (1390)، نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم

منبع : سایت راسخون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی