سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی
دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد
مدیر پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138805000داخلی 5892
پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد : شماره داخلی 3676

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138412279


سایر موضوعات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۱ بهمن ۰۰، ۰۹:۱۴ - فاطمه
    عالیه

۳۵ مطلب با موضوع «جملات زیبا» ثبت شده است




در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین           

ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما را شایسته      

نیست از دیگران عیب جویی کنیم.   

زندگی به من یاد داد,اگر قضاوت نادرستی در مورد

کسی بکنم,دنیا تمام تلاشش را می کند تا مرا در      

شرایط او قرار دهد.

تا به من ثابت کند ...

در تاریکی همه ما شبیه همدیگریم.



خسرو شکیبایی:

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!

این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..

فروغی چه زیبا میگفت: اگر یاد کسی هستیم،این هنر اوست،نه هنر ما...!

چقدر زیباست کسی را دوست  بداریم

نه برای نیاز...

نه از روی اجبار...

و نه از روی تنهایی...

فقط برای اینکه

" ارزشش را دارد"...

آموخته ام که نمیتوانم کسی را وادار کنم دوستم بدارد اما میتوانم خود را به فردی دوست داشتنی تبدیل کنم، بقیه اش به آن فرد بستگی دارد.

 

آموخته ام که جلب اعتماد دیگران همچون ساختن برج بلند شیشه ای است که ساختن آن سالها طول میکشد اما تخریبش فقط چند لحظه زمان میبرد.

 

آموخته ام که هرچقدر یک دوست، خوب باشد گاهی پیش می آید که به من صدمه بزند، پس باید به حرمت لحظه های خوبی که با هم سپری کرده ایم، او را ببخشم.

 

آموخته ام که مهم نیست چه چیزهایی را در طول عمرم جمع کرده ام، مهم آن است که چه افرادی در این دوران یار و یاورم شده اند.

 

آموخته ام که هرگز نباید عذر خواهی را با دلیل و بهانه هایی که می آورم خراب کنم.

 

آموخته ام که نباید داشته هایم را با بهترین های دیگران مقایسه کنم.

 

آموخته ام که باید به افرادی که دوستشان دارم احساس خود را بیان کنم، زیرا تضمینی نیست که تا ابد بتوانم آنها را ببینم.

 

آموخته ام که یا من باید رفتارهایم را کنترل کنم یا آنها مرا.

 

آموخته ام که احترامی که پول برای ما میخرد، بی ارزش ترین چیز است.

همیشه میشه تموم کرد .

فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...

مواظب همدیگه باشید !

از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم .

از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم .

از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!

 

پس قدر خودتون ، عشقتون ، خانواده تون ، دوستانتون،

زندگیتون و کلأ حضور خوشرنگ تون رو تو صفحه دفتر خلقت بدونید...

چرا که دیگه تکرار نمیشید

یکی نوشته بود،

 

کلاس دوم دبستان شیفت بعدازظهر بودم، باران تندی می‌بارید، آن روز صبح یک چتر هفت رنگ دسته صورتی خریده بودم، وقتی به مدرسه رفتم دلم می‌خواست با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم اما زنگ خورد.

هر عقل سالمی تشخیص می‌داد که کلاس درس واجب‌تر از بازی زیر باران است.

یادم نیست آن روز آموزگارم چه درسی به من آموخت، اما دلم هنوز زیر همان باران توی حیاط مدرسه مانده. بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر باران باریده باشد و من صد بار دیگر چتر نو خریده باشم، اما آن حال خوب هشت سالگی هرگز تکرار نخواهد شد...

این اولین بدهکاری من به دلم بود که در خاطرم مانده.

بعد از آن هر روز به اندازه‌ی تک تک ساعت‌های عمرم به دلم بدهکار ماندم، به بهانه‌ی عقل و منطق از هزار و یک لذت چشم پوشیدم، از ترس آنکه مبادا آنچه دلم میخواهد پشیمانی به بار آورد خیلی وقت‌ها سکوت اختیار کردم، اما حالا بعضی شب‌ها فکر می‌کنم اگر قرار بر این شود که من آمدن صبح فردا را نبینم؛ چقدر پشیمانم از انجام ندادن کارهایی که به بهانه‌ی منطق حماقت نامیدمشان...

حالا می دانم هر حال خوبی سن مخصوص به خودش را دارد...

 

هیچوقت وارد گذشته هیچ آدمی نشو و زیر و روش نکن! حتی عزیزترینت...

زیباترین باغچه را هم که بیل بزنی حداقل یک کرم در آن پیدا میکنی!

پنچ چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند:

1-سنگ..........پس از پرتاب شدن

2-حرف...........پس از گفتن

3-موقعیت.......پس از پایان یافتن

4-زمان............پس از گذشتن

5-دل..............پس از شکستن

هرگز به کسی حسادت نکن بخاطر نعمتی که خدا به او داده! زیرا...

تو نمیدانی خداوند چه چیزی را از او گرفته است!

و غمگین مباش وقتی خداوند چیزی را از تو گرفت! زیرا...

تو نمیدانی خداوند چه چیزی را در عوض به تو خواهد داد!

همیشه شاکر باش و بگو شکر...

و چه زیبا گفت بزرگی:

اگر روزی تصمیم به محاسبه ثروتت گرفتی پولهایت را نشمار!

کافیست، قطره اشکی بر روی گونه ات بریزی! تعداد دستانی را که آنرا پاک میکنند ثروت توست.

دل های ما که به هم نزدیک باشد، دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم

دور باش اما نزدیک!

من از نزدیک بودن های دور می ترسم...


گاهی خندیدن، جلب احترام افراد باهوش و توجه کودکان، جلب حس ستایش و قدردانی اجتماع، تحمل خیانت دوستان ناباب، یافتن بهترین خصوصیات افراد، دنیا را بهتر دیدن، دیدن بخشی از باغ، وفق دادن خود با شرایط اجتماع، داشتن این حس که یک زندگی آسوده در جریان است به جهت اینکه یک موجود زنده اید. همه یعنی موفقیت 

( رالف والدو امرسون)