از بیماری تا بهبودی می تواند مسیر تاب آوری باشد

«بهترین بودن» به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده است.
از ما خواسته میشود بهترین دانشآموز، بهترین کارمند، بهترین والد و حتی بهترین نسخه از خودمان باشیم.
از ما خواسته میشود بهترین دانشآموز، بهترین کارمند، بهترین والد و حتی بهترین نسخه از خودمان باشیم.
در فرهنگسرای کوثر شهرستان کرج،جلسه تاب آوری خانواده (از بیماری تا بهبودی) با سخنرانی محمدرضا مقدسی مدیر و موسس خانه تاب آوری برگزار گردید.فعالان حوزه سلامت و مبارزه با مواد مخدر،کنشگران اجتماعی، و اعضای سازمانها و تشکل های مردم نهاد در این جلسه شرکت داشتند دکتر محمد رضا مقدسی در بخشی از این برنامه گفت: بهترین، بیماری است.
«بهترین بودن» به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده است.
از ما خواسته میشود بهترین دانشآموز، بهترین کارمند، بهترین والد و حتی بهترین نسخه از خودمان باشیم. در نگاه اول، این پیام انگیزهبخش به نظر میرسد؛ اما حقیقت تلخ این است که **بهترین بودن، اگر به شکل افراطی دنبال شود، میتواند به یک بیماری روانی خاموش تبدیل شود**. بیماریای که آرامآرام سلامت روان، رضایت از زندگی و احساس ارزشمندی فرد را از بین میبرد.
کمالگرایی یا بینقصگرایی، حالتی است که فرد تنها زمانی خود را قابل قبول میداند که به بالاترین و بیعیبترین استانداردها برسد. در این وضعیت، اشتباه مساوی با شکست است و شکست مساوی با بیارزشی. ذهن کمالگرا جایی برای «کافی بودن» ندارد؛ یا باید بهترین بود، یا هیچ. به همین دلیل است که بسیاری از روانشناسان معتقدند **وسواس بهترین بودن، شکلی از خودآزاری روانی است*.
وقتی فرد دائماً در حال رقابت با یک ایدهآل دستنیافتنی است، سیستم عصبی او در وضعیت استرس مزمن قرار میگیرد. اضطراب، ترس از قضاوت، نشخوار فکری و خودانتقادی شدید، پیامدهای رایج این وضعیت هستند. تحقیقات نشان میدهد کمالگرایی ناسازگارانه با افسردگی، اضطراب، اختلال وسواس فکری-عملی و فرسودگی شغلی ارتباط مستقیم دارد. در چنین شرایطی، بهترین بودن نهتنها به موفقیت منجر نمیشود، بلکه به یک بیماری فرساینده تبدیل میشود.
ریشههای روانی وسواس بهترین بودن
بسیاری از افرادی که از بیماری بهترین بودن رنج میبرند، در کودکی یاد گرفتهاند که عشق و تأیید، مشروط است. نمره عالی، رفتار بینقص یا موفقیت، تنها راه دیده شدن بوده است. این تجربهها در ذهن کودک تبدیل به یک باور عمیق میشود: «اگر بهترین نباشم، دوستداشتنی نیستم». این باور در بزرگسالی نیز ادامه مییابد و فرد را در چرخهای از تلاش بیپایان و نارضایتی دائمی گرفتار میکند.
نشانههای بیماری بهترین بودن
افرادی که به این الگو دچارند، معمولاً از شروع کارها میترسند، چون نتیجه ممکن است کامل نباشد. آنها موفقیتهای خود را کوچک میشمارند و اشتباهات جزئی را بزرگ و فاجعهبار میبینند. حتی زمانی که به اهداف خود میرسند، احساس رضایت پایدار ندارند. ذهن آنها همیشه در حال دویدن است، اما هرگز به مقصد آرامش نمیرسد.
تفاوت رشد سالم با کمالگرایی
رشد سالم به معنای تلاش، یادگیری و پیشرفت تدریجی است؛ در حالی که کمالگرایی بیمارگونه بر اجبار، ترس و خودسرزنشی استوار است. فرد سالم میپذیرد که اشتباه بخشی از مسیر است، اما فرد کمالگرا اشتباه را تهدیدی برای هویت خود میداند. به همین دلیل، بهترین بودن بهجای انگیزه، به منبع اضطراب تبدیل میشود.
راه رهایی از بیماری بهترین بودن
درمان این الگو، کنار گذاشتن تلاش یا پیشرفت نیست؛ بلکه **جایگزین کردن خودپذیری بهجای خودانتقادی** است. یادگیری اینکه ارزش انسان وابسته به عملکرد بینقص نیست، نقش کلیدی در بهبود سلامت روان دارد. رواندرمانی، بهویژه رویکردهای شناختی-رفتاری و شفقتمحور، میتواند به بازسازی این باورهای عمیق کمک کند.
اگرچه جامعه بهترین بودن را تشویق میکند، اما واقعیت این است که بهترین، گاهی بیماری است. بیماریای که با نقاب موفقیت ظاهر میشود، اما در باطن، آرامش و شادی را میبلعد. انسان سالم کسی نیست که همیشه بهترین باشد، بلکه کسی است که اجازه میدهد انسان باشد؛ با نقصها، اشتباهات و رشد واقعی.
«بهترین بودن» به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده است.
از ما خواسته میشود بهترین دانشآموز، بهترین کارمند، بهترین والد و حتی بهترین نسخه از خودمان باشیم. در نگاه اول، این پیام انگیزهبخش به نظر میرسد؛ اما حقیقت تلخ این است که **بهترین بودن، اگر به شکل افراطی دنبال شود، میتواند به یک بیماری روانی خاموش تبدیل شود**. بیماریای که آرامآرام سلامت روان، رضایت از زندگی و احساس ارزشمندی فرد را از بین میبرد.
کمالگرایی یا بینقصگرایی، حالتی است که فرد تنها زمانی خود را قابل قبول میداند که به بالاترین و بیعیبترین استانداردها برسد. در این وضعیت، اشتباه مساوی با شکست است و شکست مساوی با بیارزشی. ذهن کمالگرا جایی برای «کافی بودن» ندارد؛ یا باید بهترین بود، یا هیچ. به همین دلیل است که بسیاری از روانشناسان معتقدند **وسواس بهترین بودن، شکلی از خودآزاری روانی است*.
وقتی فرد دائماً در حال رقابت با یک ایدهآل دستنیافتنی است، سیستم عصبی او در وضعیت استرس مزمن قرار میگیرد. اضطراب، ترس از قضاوت، نشخوار فکری و خودانتقادی شدید، پیامدهای رایج این وضعیت هستند. تحقیقات نشان میدهد کمالگرایی ناسازگارانه با افسردگی، اضطراب، اختلال وسواس فکری-عملی و فرسودگی شغلی ارتباط مستقیم دارد. در چنین شرایطی، بهترین بودن نهتنها به موفقیت منجر نمیشود، بلکه به یک بیماری فرساینده تبدیل میشود.
ریشههای روانی وسواس بهترین بودن
بسیاری از افرادی که از بیماری بهترین بودن رنج میبرند، در کودکی یاد گرفتهاند که عشق و تأیید، مشروط است. نمره عالی، رفتار بینقص یا موفقیت، تنها راه دیده شدن بوده است. این تجربهها در ذهن کودک تبدیل به یک باور عمیق میشود: «اگر بهترین نباشم، دوستداشتنی نیستم». این باور در بزرگسالی نیز ادامه مییابد و فرد را در چرخهای از تلاش بیپایان و نارضایتی دائمی گرفتار میکند.
نشانههای بیماری بهترین بودن
افرادی که به این الگو دچارند، معمولاً از شروع کارها میترسند، چون نتیجه ممکن است کامل نباشد. آنها موفقیتهای خود را کوچک میشمارند و اشتباهات جزئی را بزرگ و فاجعهبار میبینند. حتی زمانی که به اهداف خود میرسند، احساس رضایت پایدار ندارند. ذهن آنها همیشه در حال دویدن است، اما هرگز به مقصد آرامش نمیرسد.
تفاوت رشد سالم با کمالگرایی
رشد سالم به معنای تلاش، یادگیری و پیشرفت تدریجی است؛ در حالی که کمالگرایی بیمارگونه بر اجبار، ترس و خودسرزنشی استوار است. فرد سالم میپذیرد که اشتباه بخشی از مسیر است، اما فرد کمالگرا اشتباه را تهدیدی برای هویت خود میداند. به همین دلیل، بهترین بودن بهجای انگیزه، به منبع اضطراب تبدیل میشود.
راه رهایی از بیماری بهترین بودن
درمان این الگو، کنار گذاشتن تلاش یا پیشرفت نیست؛ بلکه **جایگزین کردن خودپذیری بهجای خودانتقادی** است. یادگیری اینکه ارزش انسان وابسته به عملکرد بینقص نیست، نقش کلیدی در بهبود سلامت روان دارد. رواندرمانی، بهویژه رویکردهای شناختی-رفتاری و شفقتمحور، میتواند به بازسازی این باورهای عمیق کمک کند.
اگرچه جامعه بهترین بودن را تشویق میکند، اما واقعیت این است که بهترین، گاهی بیماری است. بیماریای که با نقاب موفقیت ظاهر میشود، اما در باطن، آرامش و شادی را میبلعد. انسان سالم کسی نیست که همیشه بهترین باشد، بلکه کسی است که اجازه میدهد انسان باشد؛ با نقصها، اشتباهات و رشد واقعی.
اعتیاد و سو مصرف ماده مخدر به عنوان یک بد کارکردی خانوادگی را می توان به عنوان یک گرفتاری چند وجهی در نظر گرفت که به جای یک عامل مجموعه ایی از عوامل در بهبودی و یا تشدید آن موثر است وی با تشریح عبارات بهتر،بهترین،و منحصر به فرد بودن تفاوت مسیر تکامل و کامل بودن را مورد تاکید قرار داد
بنا بر گزارش میگنا، رسانه روانشناسی و تابآوری ایران، خانواده یک سیستم پویا است؛ سیستمی که از بیماری تا بهبودی میتواند مسیر و کارکردی تابآورانه داشته باشد. در این چارچوب، تلاش خانواده برای خروج از شرایط بحرانی و بازسازی تعادل، بهعنوان تابآوری خانواده تعریف میشود. اما زمانی که «بهترین بودن» به یک الزام بیمارگونه تبدیل میشود، همین سیستم پویا در معرض فرسایش قرار میگیرد.
نگاهی به ادبیات تحقیق نشان میدهد که تابآوری خانواده مفهومی سیال، چندبعدی و رو به رشد است. این مفهوم گاه بهعنوان یک ویژگی نسبتاً پایدار و گاه بهعنوان یک فرآیند در نظر گرفته میشود. اگر تابآوری خانواده را ویژگی بدانیم، بهشدت تحت تأثیر عوامل محافظتی قرار میگیرد. اما اگر آن را فرآیند بدانیم، تابآوری چیزی جز موفقیت خانواده در مواجهه با مشکلات واقعی زندگی نخواهد بود. در این معنا، خانواده تابآور خانوادهای است که بدون گرفتار شدن در دام «باید بینقص باشیم»، با واقعیتها روبهرو میشود.
کمالگرایی بیمارگونه در سطح خانواده، خود را به شکل انتظارات غیرواقعبینانه، سرزنش مداوم، مقایسههای فرساینده و ناتوانی در پذیرش خطا نشان میدهد. چنین فضایی، مسیر طبیعی تابآوری را مختل میکند. خانوادهای که اجازه اشتباه، یادگیری و رشد تدریجی ندارد، بهجای تابآوری، دچار فرسودگی روانی جمعی میشود.
در نظریههای معتبر فلسفی، مدیریت و رویکردهای خانوادهدرمانی، بهویژه رویکردهای سیستماتیک و اکولوژیک، تابآوری خانواده بهعنوان پدیدهای توسعهگرا در نظر گرفته میشود. یعنی تابآوری در توان سازگاری، انعطافپذیری و معنا دادن به تجربههای دشوار شکل میگیرد. این نگاه بهروشنی نشان میدهد که «بهترین بودن» اگر به حذف انسانیت و پذیرش محدودیتها منجر شود، میتواند یک مانع جدی برای تابآوری باشد.
تابآوری خانواده یک سیستم چندعاملی با کارکرد مثبت است و تحت تأثیر عوامل متعددی شکل میگیرد. ماستن و کوتسورث (۱۹۹۸) سه عامل مهم را در این زمینه مطرح میکنند: مدتزمان مواجهه خانواده با شرایط نامطلوب، مرحلهای از چرخه زندگی که بحران در آن رخ میدهد، و منابع حمایت داخلی و خارجی که خانواده در دسترس دارد. آن ماستن، نویسنده کتاب «جادوی رایج»، نیز تأکید میکند که نحوه برخورد خانواده با ویژگیهای عامل استرس، تعیینکننده مسیر تابآوری است، نه تلاش برای کامل و بینقص جلوه دادن همهچیز.
خانوادهها برای حفظ یکپارچگی و عملکرد بهینه، از عوامل حفاظتی استفاده میکنند. مطالعات نشان میدهد سه متغیر در اغلب پژوهشها نقش کلیدی دارند: پذیرش شرایط عدم تعادل، معنویت و نظام باور، و استحکام روابط خانوادگی هنگام تجربه بحرانهای بزرگ. این عوامل دقیقاً در نقطه مقابل بیماری بهترین بودن قرار دارند، زیرا پذیرش نقص و ناپایداری را ممکن میسازند.
پیامدهای تابآوری خانواده نیز در پژوهشهای مختلف مورد تأکید قرار گرفته است؛ از جمله پذیرش موقعیت، تغییر نگرش به زندگی، بهبود کیفیت روابط، تقویت ویژگیهای افزایشدهنده انعطافپذیری و ارتقای تلاش برای سالم ماندن. این پیامدها نشان میدهد که سلامت خانواده در «بهترین بودن» خلاصه نمیشود، بلکه در «تابآور ماندن» معنا پیدا میکند.
اگر بهترین بودن به یک معیار مطلق و غیرقابل انعطاف تبدیل شود، هم فرد و هم خانواده را از مسیر طبیعی تابآوری خارج میکند. خانواده سالم، خانوادهای نیست که بینقص باشد؛ خانوادهای است که بتواند با نقصها، بحرانها و ناتمامبودنها زندگی کند و همچنان به رشد ادامه دهد. اینجاست که میتوان با اطمینان گفت: بهترین، اگر مطلق شود، بیماری است؛ اما تابآوری، درمانی جمعی و پایدار است.
بنا بر گزارش میگنا، رسانه روانشناسی و تابآوری ایران، خانواده یک سیستم پویا است؛ سیستمی که از بیماری تا بهبودی میتواند مسیر و کارکردی تابآورانه داشته باشد. در این چارچوب، تلاش خانواده برای خروج از شرایط بحرانی و بازسازی تعادل، بهعنوان تابآوری خانواده تعریف میشود. اما زمانی که «بهترین بودن» به یک الزام بیمارگونه تبدیل میشود، همین سیستم پویا در معرض فرسایش قرار میگیرد.
نگاهی به ادبیات تحقیق نشان میدهد که تابآوری خانواده مفهومی سیال، چندبعدی و رو به رشد است. این مفهوم گاه بهعنوان یک ویژگی نسبتاً پایدار و گاه بهعنوان یک فرآیند در نظر گرفته میشود. اگر تابآوری خانواده را ویژگی بدانیم، بهشدت تحت تأثیر عوامل محافظتی قرار میگیرد. اما اگر آن را فرآیند بدانیم، تابآوری چیزی جز موفقیت خانواده در مواجهه با مشکلات واقعی زندگی نخواهد بود. در این معنا، خانواده تابآور خانوادهای است که بدون گرفتار شدن در دام «باید بینقص باشیم»، با واقعیتها روبهرو میشود.
کمالگرایی بیمارگونه در سطح خانواده، خود را به شکل انتظارات غیرواقعبینانه، سرزنش مداوم، مقایسههای فرساینده و ناتوانی در پذیرش خطا نشان میدهد. چنین فضایی، مسیر طبیعی تابآوری را مختل میکند. خانوادهای که اجازه اشتباه، یادگیری و رشد تدریجی ندارد، بهجای تابآوری، دچار فرسودگی روانی جمعی میشود.
در نظریههای معتبر فلسفی، مدیریت و رویکردهای خانوادهدرمانی، بهویژه رویکردهای سیستماتیک و اکولوژیک، تابآوری خانواده بهعنوان پدیدهای توسعهگرا در نظر گرفته میشود. یعنی تابآوری در توان سازگاری، انعطافپذیری و معنا دادن به تجربههای دشوار شکل میگیرد. این نگاه بهروشنی نشان میدهد که «بهترین بودن» اگر به حذف انسانیت و پذیرش محدودیتها منجر شود، میتواند یک مانع جدی برای تابآوری باشد.
تابآوری خانواده یک سیستم چندعاملی با کارکرد مثبت است و تحت تأثیر عوامل متعددی شکل میگیرد. ماستن و کوتسورث (۱۹۹۸) سه عامل مهم را در این زمینه مطرح میکنند: مدتزمان مواجهه خانواده با شرایط نامطلوب، مرحلهای از چرخه زندگی که بحران در آن رخ میدهد، و منابع حمایت داخلی و خارجی که خانواده در دسترس دارد. آن ماستن، نویسنده کتاب «جادوی رایج»، نیز تأکید میکند که نحوه برخورد خانواده با ویژگیهای عامل استرس، تعیینکننده مسیر تابآوری است، نه تلاش برای کامل و بینقص جلوه دادن همهچیز.
خانوادهها برای حفظ یکپارچگی و عملکرد بهینه، از عوامل حفاظتی استفاده میکنند. مطالعات نشان میدهد سه متغیر در اغلب پژوهشها نقش کلیدی دارند: پذیرش شرایط عدم تعادل، معنویت و نظام باور، و استحکام روابط خانوادگی هنگام تجربه بحرانهای بزرگ. این عوامل دقیقاً در نقطه مقابل بیماری بهترین بودن قرار دارند، زیرا پذیرش نقص و ناپایداری را ممکن میسازند.
پیامدهای تابآوری خانواده نیز در پژوهشهای مختلف مورد تأکید قرار گرفته است؛ از جمله پذیرش موقعیت، تغییر نگرش به زندگی، بهبود کیفیت روابط، تقویت ویژگیهای افزایشدهنده انعطافپذیری و ارتقای تلاش برای سالم ماندن. این پیامدها نشان میدهد که سلامت خانواده در «بهترین بودن» خلاصه نمیشود، بلکه در «تابآور ماندن» معنا پیدا میکند.
اگر بهترین بودن به یک معیار مطلق و غیرقابل انعطاف تبدیل شود، هم فرد و هم خانواده را از مسیر طبیعی تابآوری خارج میکند. خانواده سالم، خانوادهای نیست که بینقص باشد؛ خانوادهای است که بتواند با نقصها، بحرانها و ناتمامبودنها زندگی کند و همچنان به رشد ادامه دهد. اینجاست که میتوان با اطمینان گفت: بهترین، اگر مطلق شود، بیماری است؛ اما تابآوری، درمانی جمعی و پایدار است.
مرجع : خانه تاب آوری