سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی

مدیر سایت: دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی

سایت تخصصی روانشناسی
دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد
مدیر پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138805000داخلی 5892
پلی کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دانشگاه فردوسی مشهد : شماره داخلی 3676

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138412279


سایر موضوعات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
انگ یا استیگما؛ مشکلی واقعی در درمان بیماران روانی
مقدمه
جسم و روان انسان ارتباط و وابستگی شدید به هم دارند. لذا، بیماری در هر کدام دیگری را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. عوارض و علائم بیماری جسمی معمولاً با چشم قابل دیدن و با حواس پنجگانه قابل درک می باشند، اما علائم بیماری اعصاب و روان معمولاً در عواطف، احساسات و رفتار فرد نفوذ پیدا می کند و در اوایل بیماری یک حس و حالت های مبهمی است که فرد به راحتی آن را درک نمی کند.

ابتدا بیمار به علت علائم و عوارض بیماری احساس عدم تطابق با آرمان ها و خواست های اجتماعی می کند و به همین دلیل از خود احساس شرم و ناامیدی می کند و برای جبران این تفاوت سعی بر اختفا شرایط خود و در نتیجه با گوشه گیری و کناره گیری از اجتماع، خود را محافظت می کند و در انتها منجر به محروم شدن فرد از حقوق فردی، اجتماعی و شهروندی وی می گردد.

بیماران مبتلا به بیماری های اعصاب و روان اغلب موارد با دو مسئله عمده روبرو هستند:
اول این که باید با علائم بیماری خود که می تواند بر حسب نوع بیماری متفاوت باشد(مانند اضطراب، هذیان، توهم و...) کنار بیایند. این علائم می تواند روی شغل، زندگی مستقل و رضایت از زندگی این افراد تاثیر بگذارد.
دوم این که برداشت غلط جامعه می تواند در این افراد ایجاد استیگما یا انگ اجتماعی کند. حتی افرادی که بیماری خود را به نحو خوبی تحت کنترل درآورده اند نیز در محیط کاری و یا برای پیدا کردن شغل دچار این مشکل می باشند. بنا بر این اغلب بیماران اعصاب و روان اعتماد به نفس خود را از دست می دهند.

انگ شرایطی حاکی از بر چسب زدن است به گونه ای که فرد از محیط خویش بنا به دلایل فیزیکی و یا روانی متمایز شده و در حالت وصله ناجور بودن قرار می گیرد.

انگ مرتبط با تشخیص اختلال های روان پزشکی مسئله اجتماعی قابل توجه، چند وجهی و شایع در جامعه امروز است که شبیه اعتیاد به مواد مخدر، فحشا، جرم و جنایت در نظر گرفته می شود.

در مورد انگ نظریه واحد و مورد پذیرش عموم وجود ندارد. این موضوع عجیب نیست، چرا که استیگما با سیاست، تاریخ، روان شناسی، پزشکی و انسان شناسی در ارتباط است.

وصله ناجور بودن معادل مناسبی برای انگ است
در اوائل انگ یا استیگما (Stigma)به نشان یا داغی گفته می شد که روی بردگان یونانی و یا خلافکاران می زدند و بدین وسیله آنها را از مردم آزاد متمایز می ساخت(گری، 2002). گافمن (1963) انگ را این گونه تعریف می‌کند:«انگ» ویژگی‌ منفی و نامطلوبی است در یک فرد که او را ازدیگران متمایز می‌کند و او را درنظر دیگران به شکل موجودی کاملاً بد، خطرناک یا ضعیف جلوه می‌دهد.

رابینسون و همکاران اعتقاد دارند که این لغت دارای بار بسیار قوی است که اشاره به نشانی دردناک و یا زشت دارد که افراد را از حالت و وضعیت معمولی به کنار می گذارد. تاثیر این پیامدها نه تنها افراد، بلکه جوامع و جامعه را به طور گسترده تحت تاثیر قرار می دهد. درک مسائل مرتبط با انگ بیماری روانی برای پیشگیری، تشخیص زودرس ودرمان اجتماعی اختلالات روانی مهم است.

در طول تاریخ، بیماری های اعصاب و روان مکرراً با استیگما، کلیشه های منفی و انحراف همراه بوده است. در گذشته واکنش های اجتماعی به این بیماری ها با اعمال و رفتار انحرافی همراه بود که اعتقاد داشتند فرد توسط ارواح شیطانی تسخیر شده است. این تصور معمولاً با پاسخ های اجتماعی خشن و تنبیهی مانند شکنجه و مرگ همراه می شد.

در قرن 17 افراد مبتلا به بیماری های روانی و یا هیستری به نهادهای خاص سپرده شده و عموم مردم آن ها را تهدید تلقی می کردند. تاکید بیولوژیکی در بیماری های روانی نیز به درک این موضوع افزود که این بیماری ها دائمی، ناامیدکننده و از پیش تعیین شده است.

در قرن 18، تاکید بر درمان اخلاقی(روانی) استوار بود که فرض می شد رفتار «ناهنجار» ناشی از جهل فردی است که می توان با دستکاری متغیرهای اجتماعی، زیست محیطی و روانی اصلاح شود.

در نیمه قرن 19، ساختار اجتماعی بیماری روانی، آن را به عنوان یک بیماری فیزیکی با علت ناشناخته که تنها می تواند با مواد شیمیایی و یا فیزیکی درمان شود، معرفی کرد و به دنبال آن روند مراقبت به سمت افزایش بستری شدن افراد در بیمارستان های روانی مزمن شد.

تحقیقات علمی درباره نگرش های عمومی نسبت به اختلالات روان پزشکی به صورت جدی در طول سال های 1940 و 1950 یعنی زمان تجدید منافع ملی سلامت روان آغاز شد. محققین به انگ اختلال روان پزشکی در دهه 1950 علاقه نشان دادند، با پرسیدن این سوال که عموم مردم اختلالات روان پزشکی را چگونه درک کرده و به این افراد واکنش نشان می دهند.

در این دهه عموماً مردم نگرش هایی مبنی بر ترس و طرد بیماران داشتند. دیدگاه های سکولار بیماری های روانی در دهه 1950 و 1960 ، شروع به ظهور و گسترش روان شناسی و روان پزشکی کرد که مفاهیم غلبه شیطان را سرکوب کرد.

در طول دوره بین سال های 1980 و 1950 بسیاری از مطالعات به این نتیجه رسیدند که بیماری های روانی در شرایطی بود که مردم از افراد مبتلا به بیماری های روانی می ترسیدند، آن ها را طرد می کردند، و برای آنان ارزش قائل نبودند.

انجمن بهداشت روانی آمریکا دهه 1990 و 1980 را «دهه مغز» نامید. در این دوران تغییر پارادایمی در روان پزشکی ایجاد شد و مدل روان شناسی اختلالات روان پزشکی (داشتن والدین بد در ابتدای کودکی)، به مدل نوروبیولوژیکی تغییر کرد. این کار منجر به انگ زدایی از بیماران و خانواده های آن ها شد.

اختلالات روان پزشکی در این زمان مانند سایر بیماری ها در نظر گرفته می شد. تحقیقات در این زمان نشان می دهد که حرکتی از نگهداری بیماران در موسسات روان پزشکی به سوی جامعه وجود داشته است.

از سال 1990 تا 2010 ، اغلب تحقیقات در رابطه با انگ، به نتایج و پیامدهای آن مربوط می شود. حیطه دیگری از تحقیقات در این دوران مربوط به نقش رسانه ها در انگ زدن است. وال در مطالعه خود گزارش کرد که 89 درصد از مددجویانی که برنامه های تلویزیون را تماشا می کنند، از این که افراد با اختلالات روان پزشکی را خشن، خطرناک، متفاوت، و خنده دار به تصویرکشیده اند، نگران هستند.

افراد مبتلا به مشکلات سلامت روان ممکن است در سیستم های مراقبت بهداشتی نیز دچار مشکل شوند. پژوهش آمریکایی سیستم مراقبت های بهداشتی نشان می دهد افراد مبتلا به بیماری های روان پزشکی، خدمات پزشکی را کمتر از دیگران دریافت می کنند و کمتر احتمال دارد که طیف وسیعی از مزایای بیمه را نسبت به افراد بدون بیماری روان پزشکی کسب کنند. تحقیقات نشان می دهد فراهم کنندگان سلامتی نیز به بیماران انگ می زنند و به آن ها می گویند شما بیماری در ذهن و عقل خود دارید.

ویزدوم و همکاران(2006) دریافتند، در صورتی که ارائه دهندگان خدمات آن ها را به عنوان غیر طبیعی یا روانی خطاب کنند، احتمال بیشتری وجود دارد که بیماران درمان های توصیه شده را پیروی نکنند. شماری از مطالعات که اغلب درکشورهای غربی انجام شده است، پیشنهاد کرده اند که افراد دچار بیماری روان پزشکی می توانند وارد اجتماع شوند، اگر یک سیستم مراقبتی خوب سازماندهی شده باشد که نیازهای روان پزشکی آن ها را نشان دهد.
 

امروزه انگ به تفکرات و نگرشهای می گویند که افراد جامعه به آن اعتقاد دارند و برای کسانی که این انگ به آنها نسبت داده می شود زیانبار است. در واقع این چنین پنداشته می شود که این افراد برای جامعه خطرناک می باشند، مانند بیماران روانی و یا افراد وابسته به مواد. این نگرشها چهار ویژگی دارند:
1) این برچسب افراد از سایر افراد جامعه جدا می کند. مانند بیماران روانی یا سو مصرف کنندگان مواد.
2) این برچسبها با ویژگیهای غیرعادی و ناشایست پیوند می خورد، مثل: بیماران روانی خطر ناک اند و یا معتادین دزد هستند.
3) این قربانیان به طور کلی افرادی متفاوت از جامعه پنداشته می شوند و ذهنیت خوب در برابر بد را گسترش می دهد. این چنین در جامعه جا می افتد که بیماران روانی و یا معتادین بد هستند و بقیه انسانهای خوبی هستند.
4) این افراد به شکل های گوناگون مورد تبعیض قرار می گیرند ، از حقوق انسانی محروم می گردند، مثلا گفته می شود که معتادین نباید ازدواج کنند و یا بیمارستان عمومی نباید بخش روانپزشکی داشته باشد.

با توجه به اثرات انگ بر زندگی مددجویان و روابط اجتماعی و پذیرش درمان و این که تاکنون تحقیقات اندکی در این زمینه انجام شده است، فراهم آوردن اطلاعات برای کارکنان سلامتی و سایر افراد در مورد انگ می تواند نگرانی آن ها را در مورد این بیماران تسکین داده و در تعاملاتشان با آن ها آگاهانه رفتار کنند، لذا این مطالعه با هدف بررسی انگ در نظام سلامت انجام شد.

عمق فاجعه زمانی آشکار می گردد که پژوهش ها نشان می دهند 23.6 افراد 14 الی65 سال نیازمند خدمات روانپزشکی می باشند و همچنین بیماران روانی از میانگین افراد جامعه خشونت آمیز تر نیستند و یا میزان دزدی در افراد معتاد بیشتر از سایر اقشار آسیب دیده اجتماعی نیست. با این وجود بیش از نیمی از افراد مبتلا به بیماری های شدید روانی، برخی تجارب تبعیض آمیز را گزارش می کنند(کوریگان و همکاران2003).

بیماران روانی ، نه تنها از بیماری خود، بلکه از انگ، و تبعیض همراه آن نیز رنج می برند(فلان 2002). انگ بیماری روانی، علاوه بر بیمار روانی، خانواده و دوستان و نیز اعضای حرفه های مرتبط با ارائه خدمات به آنان را در برمی گیرد(استمن و کیلین 2002). تبعیض ها و محرومیت های اعمال شده بر بیماران روانی در قالب قوانین اجتماعی، پوشش بیمه های پزشکی و سیاست گذاری های مرتبط به آنان نیز مشاهده می شود(مک سوین 2002).

انگ بیماری روانی تحت تاثیرعوامل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی خاص هر جامعه می باشد. تعداد زیادی از بیماران روانی به دلیل انگ از خدمات موجود و قابل عرضه به آنان استفاده نمی کنند، آنهایا هرگز درمان را شروع نمی کنند و یا آنرا به پایان نمی رسانند. در یک تحقیق مشخص شد که 30درصد بیماران روانی به دنبال درمان می روند. در یک پژوهش دیگر مشخص شد که 40درصد خانواده ها بستری کردن بیماران را مخفی و 50درصددر برابر بستری کردن مقاومت کرده اند. یکی از مشکلات عمده این است که فرد یا افراد جامعه انگ را می پذیرند و باور می کنند، مثلا افراد وابسته به مواد باور می کنند که باید دزدی کنند. بررسی‌ها نشان داده‌اند که بزرگترین مانع بیماران جهت بهره‌مندی از خدمات درمانی و حمایتهای اجتماعی، ترس از انگ خوردن است.

انگ بیماری روانی ریشه در فرهنگ دارد، فرهنگ چند روزه و یا چند سال هم به وجود نمی آید و در زمان کوتاه تغییر نخواهد کرد. برای تغییر کوچکی در نگرش به یکی از مقوله های فرهنگی مثل نگاه کردن به درمان بیماران روانی سالها و شاید قرن ها کار جدی و علمی باید کرد. امروزه نگرش به بیمارروانی به نسبت قبل تا حدزیادی تغییر کرده است. در یک مطالعه، در بخش قابل توجهی از خانواده های بیماران روانی پدیده انگ نشان داده شده است(صادقی، کاویانی و رضایی،1383).

در یک بررسی دیگر، نشان داده شد که افرادی از جمعیت عمومی در باره بیماری روانی مفهومی منفی و قالبی نداشته اند و در مجموع بخشی قابل توجه از آنان دارای نگرش مثبت بودند(پزشکی و بوالهری،1373). باید این واقعیت را بپذیریم که استیگما یک مشکل فردی نیست و مسأله‌ای اجتماعی است که باید در سطح جامعه حل شود. دیوید ساچر(1999)، رئیس کل بهداری ایالات متحده آمریکا:" انگ بزرگترین مانع در مقابل پیشرفت های آتی در حوزه بیماری روانی و سلامت روانی است".
 

پیامدهای انگ بیماری روانی
تبعیض: نحوه نگرش افراد جامعه به بیماران روانی در بهره مندی از مزایای اجتماعی مثل یافتن شغل مناسب، انتخاب آزادانه همسر موثر است. انگ و در نتیجه تبعیض حاصل از آن فرد را ازاین مزایا محروم می کند.

ازدست دادن موقعیت اجتماعی: انگ بیماری روانی باعث می شود که فرد موقعیت اجتماعی که بدست آورده آنرا از دست بدهد، مثل پستهای علمی یا اداری.

کاهش کیفیت زندگی: یکی از عواقب انگ محدود کردن روابط اجتماعی فرد است و همین امر کیفیت زندگی را پائین می آورد.
تشدید بیماری: برخی از بیماریهای روانی اگر در ابتدا درمان بشوند تخریب کمتری وارد می کنند. در غیر این صورت بیماری آنها شدت پیدا کرده و چه بسا که بعدا کنترل نشوند مثلا افسردگی

سوء مصرف مواد: در بیشتر موارد ریشه اعتیاد درمان نشدن ناراحتی های روانی می باشد، انگ باعث می شود فرد دنبال درمان بیماریش نرود و معتاد گردد، در واقع می خواهد درد کوچکی را با درد بزرگتری درمان کند.

عدم دریافت درمان و افزایش نابسامانی در خانواده: بنا به گزارش تحقیقات فراوان ریشه خیلی از طلاق ها، درمان نشدن اختلالات روانی درمان نشده در بین زوجین است. که انگ عامل اصلی خیلی از عدم مراجعه های بیماران روانی به پزشک است.

کاهش عزت نفس و احساس حقارت: فرد فکر می کند از سایرین کمتر است و در نتیجه در رقابتها شرکت نمی کند و همین تفکر باعث عقب ماندگی و عدم رشد فرد می شود. انگ گذاری درونی توسط بیماران روانی موجب احساس تحقیر و سرافکندگی درآنان و خانواده هایشان می شود. کاهش اعتماد بنفس و از کارآمد بودن خود رنج می برند. کسانی که نام بیماری روانی را یدک می کشند چون فکر می کنند اختلال روانی در آنها یک نقص عمده می باشد، عزت نفس پایینی پیدا می کنند. این عزت نفس پایین اولا به استرس بیشتر بیماران و بروز افسردگی و ثانیا به اختلال روانی منجر شود و مشکل را پیچیده تر می کند.

انزوا و گوشه گیری: بیماران روانی برای اجتناب از برچسب خوردن، ‌از اجتماع دوری می کنند. ‌قدرت تطابق با محیط را پیدا نمی کنندکه این موضوع بهبودی را به تاخیر می اندازد و آنها فرصت ها را برای رشد در جامعه از دست می دهند.

پیشداوری غیر موجه ازسوی دیگران: باور های غلط در جامعه وجود دارد که بیماریهای روانی علاج ناپذیرند در صورتی که اختلال افسردگی اساسی  65 تا 70درصد، اسکیزوفرنیا (دراولین دوره) 60درصد و اختلال دوقطبی تا80درصد قابل درمان است.(عابدی تهرانی ، ه ؛هفته نامه پزشکی امروز،چهارشنبه 1آبان 1392، شماره 972)

محرومیت از بسیاری حقوق فردی، اجتماعی: فردی که این انگ را دارد در عقد قراردادهای اقتصادی، ازدواج، فعالیتهای سیاسی و اجتماعی محروم می شود.

تاخیر در درمان: این بیماران با پنهان کردن بیماری خود‌ برای معالجه به درمانگر مراجعه نمی کنند،که تاخیر در درمان منجر به شدت گرفتن اختلال می شود.

تاثیر بر سیاستگذاری ها بهداشتی: انگ اختلال روانی در نحوه سیاستگذاری و برنامه ریزی تعیین اولویت های بهداشتی و درمانی تاثیر دارد، سیاست گذاران به اهمیت موضوع پی نمی برند و در نتیجه آنرا بخشی از برنامه های مهم خود قرار نمی دهند. در نتیجه بودجه و امکانات کمتری برای ارائه خدمات سلامت روان اختصاص می دهند.

کاهش گستره شبکه اجتماعی: عضویت در شبکه های اجتماعی یکی از نیازهای اصلی زندگی انسانی است. انگ باعث می شود که فرد حضور خود را در این شبکه های اجتماعی مثل حضور فعال در محله کم می کند و حتی به صفر می رساند. نتیجه آن این است که به عضو منفعل جامعه تبدیل می شود. وبتدریج منزوی می شود.
کاهش عملکرد شغلی: افزایش بیکاری و افزایش مشکلات اقتصادی برای بیمار، خانواده و اجتماع را به همراه دارد.

 
بحث و نتیجه گیری
متاسفانه برچسب زدن به بیماران روانی امری رایج است و این واقعیت ناگواری است. پنهان کردن بیماری روانی و عدم مراجعه برای درمان از همین برچسب زدن ها ناشی می شود. برچسب زدن، باعث استرس بیشتر و شدیدتر شدن بیماری روانی در افراد می شود. تصوری که جامعه نسبت به بیماران روانی دارد را شاید بتوانیم شبیه همان تصوری بدانیم که ممکن است در یک جامعه درباره گروه های اقلیت دیگر وجود داشته باشد.

در حقیقت، باورهای غلطی هم چون خطرناک و غیر قابل پیش بینی بودن بیمار روانی و بی مسئولیت یا ناتوان بودن او در ذهن افراد جامعه وجود دارد. بسیاری از افرادی که بر چسب خورده اند، احساس می کنند آن ها در حال تبدیل از یک انسان کامل به یک فرد پست هستند. آن ها احساس متفاوت و بی ارزش شدن از طریق واکنش دیگران می کنند.

این می تواند در محل کار، محیط های آموزشی، مراقبت های بهداشتی، سیستم عدالت کیفری، و حتی در خانواده خود فرد نیز اتفاق افتد. هنگامی که جامعه به فردی برچسب زد، انتظارات متناسب با آن تغییر می کند.

انگ ممکن است بر رفتار این افراد تاثیر بگذارد، آن ها اغلب به طریقی عمل می کنند که از آن ها انتظار می رود، این نه تنها رفتار آن ها را، هم چنین اعتقادات و احساسات شان را نیز تغییر می دهد.


مطالعات مختلف نشان داد که عوامل موثر و ایجادکننده انگ در نظام سلامت با توجه به مرور متون شامل تاثیر فرهنگ، عدم آشنایی ارائه دهندگان سلامت با تجربیات این بیماران، دیدگاه نامناسب نسبت به بیماران، عدم درمان مناسب، عدم همدلی، ارتباط نامناسب، عدم در نظر گرفتن حقوق بیماران، عدم رعایت حریم خصوصی بیمار می باشد.

این ضروری است که مراقبین سیستم سلامت، ماهیت فراگیر و اجزای انگ نسبت به بیماری های روانی را درک کنند و این که افراد چگونه با انگ مدارا می کنند. حمایت، پذیرش، و اطمینان خاطر باید تمرکز اصلی تمام فعالیت های مراقبین باشد. خانواده بیماران نیز باید در مراقبت مشارکت کنند، زمانی که بیمار مراقبت های پزشکی را ترک می کند، آن ها در ارائه پشتیبانی برای بیمار حیاتی هستند.

اهداف مراقبت عبارتند از: پذیرش بیماری روانی توسط بیمار و خانواده، توسعه یک تعریف واقع بینانه از بیماری در کلمات خود بیمار و تلفیق عقاید، انتظارات، درمان و پروگنوز بیمار و تسهیل منابع برای پشتیبانی. در این مسئله، ارتباطات باز ضروری است، به هر طریقی که بیمار بتواند آزادانه و بدون ترس از قضاوت یا رفتار انگ زننده به بیان احساسات خود اقدام کند. مراقبین باید بیمار را پذیرش و حمایت کنند و برای بازسازی تفکرش به او کمک کنند و بیماران و خانواده های آن ها را به منابع مناسب موجود در جامعه و گروه های حمایتی ارجاع دهند(58)

این منابع ممکن است به افراد در شناختن انگ و جستجوی درمان کمک کند و می تواند شامل کارگاه های آموزشی مبتنی بر جامعه، اطلاعات مبتنی بر وب و اطلاعیه های خدمات عمومی باشد.

انگ می تواند به دنبال بر چسب زدن مانع درمان بیماری روانی شود که می توان به وسیله آموزش عموم مردم و بیماران در مورد بیماری های روانی و گزینه های درمان، بر آن غلبه کرد. اگر افراد بفهمند که اغلب بیماری های روانی به طور موفقیت آمیزی درمان می شود، بیشتر احتمال دارد که به دنبال درمان بروند تا این که احساس کنند هیچ امیدی وجود ندارد.

آموزش خانواده نباید نادیده گرفته شود، شرم خانواده با اجتناب از درمان همراه است. آموزش هم چنین منجر به تصمیم گیری آگاهانه در مورد سلامت روان و درمان بیماری روانی می شود.

کاهش استیگما یک چالش است، اما مراقبین سیستم سلامت می توانند در اعتراض به بازنمایی نادرست از بیماری های روانی و درمان آن، تفاوت ایجاد کنند. این، به عموم مردم برای جلوگیری از باور داشتن اطلاعات نادرست در مورد بیماری های روانی، و رسانه ها برای جلوگیری از گزارش آن اطلاعات، پیام می رساند.

اگر بیماری روانی نرمال تلقی شود، انگ نسبت به بیماری های روانی های روانی کاهش می یابد.(به معنی پذیرفته شدن توسط عموم مردم مانند هر بیماری دیگری از جمله دیابت یا بیماری های قلبی). نرمال سازی بیماری های روانی زمانی اتفاق می افتد که زمینه بیماری در نظر عموم مردم تغییر کند.
 

اقداماتی که برای انگ زدایی از بیماران روانی لازم است انجام دهیم:
انگ نوعی طرز فکر است که به رفتار تبدیل می‌شود. ضرورت تغییر و تصحیح این طرز تفکر در بین مردم یک ضرورت است. این کار با آموزش عمومی مردم شروع می شود. اقداماتی که باید مد نظر باشند:
تصحیح نگرش های غلط خود بیمار، خانواده، عامه مردم، مدیران و سیاست گذاران، متخصصین پزشکی در سایر رشته ها.
کاهش طول زمان بستری بیماران روانی و برگرداندن آنها به جامعه و توانمند کردن آنها
افزایش آگاهی بیماران، عامه مردم، خانواده و مسولین درباره درمان پذیر بودن بیماری های روانی
ایجاد و تقویت سازمانهای مردم نهاد برای بیماران و خانواده های آنها و مشارکت بیشتر مردم در این راستا
ارتقاء سطح آگاهی جامعه در خصوص اهمیت دادن به سلامت روان در مقایسه با سلامت جسمی
استفاده از روش های درمانی روانشناسی و روانپزشکی نوین
موظف کردن همه مراکز بهداشتی و درمانی و بیمارستانها برای پذیرش بیماران روانی
افزایش دسترسی خدمات روانپزشکی و روان شناسی برای بیماران روانی در سطح کشور
ارائه خدمات مددکاری برای حفظ شغل و کار و استقلال بیمار روانی
پذیرش بیماران روانی در نهادهای اجتماعی مثل مساجد، مدارس و دانشگاهها و محیط کار و اداری
راه اندازی بخش روانپزشکی در بیمارستانهای عمومی عدم استفاده از کلماتی مانند دیوانه،مجنون،روانی،موجی، و ... در محاورات روزانه، فیلم ها، نوشته های رسمی و غیررسمی پذیرش اینکه بیماران روانی خشن و جنایت کار نیستند، واقعیت این است که بیشتر جرایم توسط افراد به اصطلاح سالم انجام می شود.


با توجه به تاثیر و پیامدهای انگ در نظام سلامت، مدیران پرستاری باید برای مقابله با آن و کاهش استیگمای بیماری های روان پزشکی در سطح جامعه تمرکز کنند.




برگرفته از مقاله:
- عباس حیدری و علی مشکین یزد از گروه پرستاری، دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی مشهد و پروانه سودمند از گروه پرستاری، دانشگاه آزاد مشهد.
 
- لادن محمدی زاده، کارشناس سلامت روان، اجتماعی، اعتیاد و الکل معاونت بهداشت
 
میگنا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی